مىنماياند رهنمون مىگردد ) .
7 - ( اى من ، اگر انسان نادانى به تو بگويد ، روح آدمى هم مانند جسمش متلاشى و نابود مىگردد و چيزى كه نابود شد ، ديگر نخواهد برگشت ) .
8 - ( در پاسخ او بگو آرى ، برگ گلها مىريزد و با خاك تيره درمىآميزد و از بين مىرود ولى دانه به وجود آورنده گل ، همچنان به وجود خود ادامه خواهند داد . )
اين است راز ابديت
در مضمون ابيات فوق نه تنها موضوع درك ابديت وجود دارد ، بلكه اشارهاى به مسئلهء دوم ما هم شده است كه احساس ابديت در درون آدمى ريشه دار و بلكه سطح عميق « من » وابستهء ابديت است .
مىگويد آهنگى كه اين دنيا و جهان طبيعت مىنوازد آن ارزش را ندارد كه يك عمر بنشينم و با هزاران درد و شكنجه و مشاهده حق كشىها و بد بختىها و فلاكتها به اين آهنگ گوش فرا بدهيم و اين استدلالى است كه از دورانهاى گذشته بوسيله ى مغزهاى بزرگى مانند ناصر خسرو و ديگران ابراز شده است . ناصر خسرو مىگويد :
روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى
گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى ؟
نظامى گنجوى مىگويد :
تا مايهء طبعها سرشتند
ما را ورقى دگر نوشتند
كار من و تو بدين درازى
كوتاه كنم كه نيست بازى
بارتلمى سانتهيلر هم از متفكرين مغرب زمين به همين معنى اشاره كرده مىگويد : اگر يك حيات ابدى در مقابل يا در دنبال اين زندگانى ثابت نشود ، اين زندگانى معمايى است ناگشودنى . در خاتمه اين مبحث يك نكته مختصر را هم متذكر مىشويم و آن اين است كه بيت مورد تحليل :
( ( 482 ) ) هست در دل زندگى دار الخلود
در زبانم چون نمىآيد چه سود