لعشت اعمى و على
بصيرتى ظفر فلا ارى
سوى وجه الظلام
يا نفس ما العيش سوى
ليل إذا جن انتهى
بالفجر و الفجر يدوم
و فى ظما قلبى دليل
على وجود السلسبيل
فى جرة الموت الرحوم
يا نفس ان قال الجهول
الروح كالجسم تزول
و ما يزول لا يعود
قولى له ان الزهور
تمضى و لكن البذور
تبقى و ذا كنه الخلود ( 1 )
1 - اى من ( اى من ، اگر اميدى به ابديت نداشتم ، هرگز گوش به آهنگى كه روزگاران مىنوازد فرا نمىدادم ) .
2 - ( اگر اين اميد حيات بخش جاى خود را به ياس مرگبار مىداد ، هم اكنون جريان هستىام را قطع مىكردم و رهسپار زير خاكهاى تيرهء گور مردگان مىگشتم ) .
3 - ( اى من ، اگر وجودم را با اشكهاى مقدس كه در اشتياق ابديت فرو مىريزم شستشو نمىدادم و اگر پلكهاى چشمانم را با سايه هاى اندوه سرمه نمىكشيدم - ) 4 - زندگى كورانهاى داشتم و ناخن جهل و نوميدى بر ديده گانم فرو مىرفت ، ديگر جز تاريكى هرگز چيزى نمىديدم ) .
5 - ( اى من ، زندگانى در اين دنيا جز شب تاريكى نيست كه وقتى در نهايت ظلمتش غوطه ور گردد بپايان مىرسد و بامدادش سر از افق بر مىكشد ، ديگر فنايى براى اين بامداد وجود ندارد ) 6 - ( تشنگى سوزان دلم به اقيانوس سلسبيل ابديت كه خود را از كوزهء ناچيز مرگ
هامش
( 1 ) المجموعة الكاملة ، جبران ص 598 . .