تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
همچنين است تزاحم تاثرات ، در آن لحظه كه سطح ظاهرى « من » شما شادمان است نمىتواند اندوه را در همان لحظه با شادى جمع نمايد . بدينسان اضطراب و آرامش و احساس آزادى و جبر و رضايت و كراهت و محبت و كينه نمىتوانند در لحظهء واحد سطح طبيعى « من » را اشغال نمايند . همچنين است پديده ها و خواص حركت و زمان ، موقعى كه سطح مزبور را به خود مشغول مىدارند ، نه تنها پديده ها و خواص متضاد آنها نمىتوانند در سطح ذهن مزاحم آنها باشند ، بلكه ساير واحدها هم اگر چه ضد امور موجوده در سطح طبيعى « من » نباشند ، باز نمىتوانند در يك زمان مورد توجه سطح مزبور باشند . شما در آن حال كه متوجه حركت هستيد مادامى كه رنگ قرمز را به جهت فرض قرمز بودن شيء متحرك با حركت متحد نسازيد ، نمىتوانيد هر دو پديدهء حركت و رنگ مزبور را به طور مستقل مورد توجه قرار بدهيد . اين است خاصيت قانونى سطح ظاهرى و ابتدايى « من » كه مجاور طبيعت است . ولى موضوع فعاليت و سطوح « من » در اين جا ختم نمىشود بلكه به طور وضوح مىبينيم كه سطوح مختلف با خواص گوناگون در « من » آدمى وجود دارد كه درون انسان را از آيينهء محض بودن بالاتر مىبرد . اين من آدمى حكم مىكند كه اجتماع نقيضين امكان پذير نيست . اين حكم با آيينهء خالص بودن درون آدمى به هيچ وجه نمىسازد ، زيرا انسان هرگز اجتماع نقيضين را در جهان عينى و ذهنى نديده است تا از آن عكس بردارى نموده و آن را درك و مورد حكم قرار بدهد . اين يك فعاليتى است كه درون انسان صورت مىدهد بدون اين كه ماده خام آن را از جهان بيرون از خود بهره بردارى كند ، زيرا آن چه را كه انسان مىبيند ، عبارت است از هستىها و نيستىهاى جزئى ، اما هستى مطلق و نيستى مطلق در خارج وجود ندارد كه بتواند به عنوان مادهء خام فعاليت مزبور از خارج وارد درون شود ، همچنين اجتماع آن دو مفهوم در عالم خارج به هيچ وجه وجود ندارد ، تا در ذهن آدمى