تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
پيدا شود ، به عقل و جان منحصر نمىگردد ، بلكه .
( ( 410 ) ) باز غير عقل و جان آدمى هست جانى در درون آن دمى
جانهاى حيوانى استعداد اتحاد با يكديگر را ندارند ، زيرا آن روح كه محصول باد و موج ماده است ، شايستگى وحدت را نمىتواند داشته باشد . اختصاص آثار و لوازم حيات هر يك از جانداران در موجوديت خويش ، دليل روشنى براى عدم شايستگى جانهاى حيوانات به اتحاد مىباشد ، مگر بينيد -
( ( 412 ) ) گر خورد اين نان نگردد سير آن ور كشد بار اين نگردد آن گران
بلكه جانهاى حيوانى به حدى از اختلاف و تضاد مىرسد كه مرگ يكى موجب شادى ديگرى مىگردد و اگر يكى از آنها ديگرى را به بيند كه به برگ و نوايى رسيده است ، از حسد خودكشى مىكند . آرى
( ( 414 ) ) جان گرگان و سگان هر يك جداست متحد جانهاى شيران خداست