تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
ريشهء فوق العادهء نافذ و نيرومند در درون آدمى دوانيده است . از مردم عامى گرفته تا صاحب نظران ، از بد بينان گرفته تا خوش بينان ، قهرمان و ناتوان ، فرمانده و فرمانبر ، دانشمند و جهان بين و محقق و مقلد ، ذهنهاى تحليل جو و ذهنهاى تركيب جو . . . همه و همه گرايشهايى با اشكال و شرايط گوناگون به مطلق نشان مىدهند . جهان بين و متفكر مىگويد : « من بايد مادهء مطلق جهان را بفهمم . » . در اين مطلق جويى شايد در حدود سيصد نظريه در گذرگاه جهان بينى بشرى بيادگار مانده است . هر يك از مردم عامى در مقابل محيط و شرايطى كه قرار گرفته‌اند مطلقهايى را كه بتواند موتور محرك زندگانى آنان بوده باشد مورد گرايش قرار مىدهند . قهرمانان در عرصه هاى مختلف از نيروى مطلقى كه شرايط و اوضاع گذشته و حالشان به وجود آورده است تحريك شده‌اند . آنتوان سردار رومى وصال كلئوپاترا را براى خود مطلقى فرض نموده ، سر نوشت تمام شئون هستى خود را با آن مطلق تفسير مىكند . ناپلئون در جستجوى آن مطلق كه تنها سرزمين فرانسه مىتواند آن را به وجود بياورد ، اروپا را مورد تاخت و تاز قرار داده است . مكتب سازان بدون تحصيل مطلق نمىتوانستند حتى گامى در راه پى ريزى مكتبى بردارند . . . . در مقابل اين مطلق گرايان ، فراريان از مطلق نيز ديده مىشوند . فرار از مطلق نيز ديده مىشوند . فرار از مطلق دو معنى دارد : معناى يكم - عبارت از حساسيتى است كه در انسان بيك موضوع به وجود مىآيد ، مانند تنفر از يك نژاد معين ، مردود شناختن يك مكتب و ايده ئولوژى به طور مطلق . اين حساسيتها كه اغلب نوعى از بيمارىهاى روانى محسوب مىشود ، فرار از مطلق
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 298 | محمد تقي جعفري