تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بود ، در صورتى كه در تعريف دوم مطلق تمام قيود و مشخصات عينى خارجى را در بر دارد . مثلًا وقتى كه مىخواهيم انسان مطلق را در نظر بگيريم ، معنايش اين است كه انسانى منظور ما قرار گرفته است كه هم سفيد است و هم سياه است ، كوتاه و بلند است و عالم و جاهل و زشت و زيبا . . . است . و در اصطلاح علمى ، مطلق را بنا به تعريف اول رفض القيود ( طرد و الغاء كردن و انداختن همه قيود عينى ) و بنا به تعريف دوم اخذ القيود ( تصور مطلق با تمام مشخصات ممكن ) مىنامند . به نظر مىرسد مطلق كلى به اين معنى هم غلط است ، زيرا اولًا يك موضوع در آن واحد و با وحدت تمام شرايط نمىتواند مجمع متناقضات و متضادها بوده باشد ، نظير اين كه ذهن در آن واحد شكلى را هم مربع و هم دايره تصور كند . ثانياً - براى هيچ ذهنى اگر چه قدرتمندترين ذهن انسانى باشد ، امكان ندارد كه تمام قيود و مشخصات يك كلى را چه در گذشته و چه در آينده ، چه در روى پردهء جهان عينى و ذهنى و چه در پشت پردهء آن ، در آن واحد و در يك فعاليت ذهنى منعكس بسازد .

موضوع سوم

- مطلق به معناى تكيه گاه روانى ، خواه از نظر علمى و خواه از نظر خواسته هاى طبيعى و روانى . اين تكيه گاه موقعى مىتواند نقش پشتوانهء نسبيتها را در روان آدمى به عهده بگيرد كه از دستبرد جزئيات حوادث و تحولات و خصوصيتهاى زمانى و مكانى كاملًا در امان بوده باشد . مطلق به اين معنى از دو مفهوم كلى و جزئى ذهنى برتر مىرود و تمام حواس و مشاعر و عقل و وجدان آدمى را تحت سلطهء خود قرار مىدهد ، بهر كجا بنگرد ، آن را مىبيند و منشا همهء اصالتها را در آن ديده . و همهء امور نسبى را وابسته بان مىداند . . .

انواع مطلق گرايى و فرار از مطلق

شايد بتوان گفت كه اگر هم مطلق گرايى يكى از غرايز انسانى نباشد ، حد اقل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 297 | محمد تقي جعفري