رابعاً : از آن هنگامى كه عشق تو مزرعه زندگىام را شعله ور ساخته است خامسه را از رابعه تشخيص نمىتوانم داد . ( 1 ) خامساً : در فراق تو اى صدر جهان ، از حواس پنجگانهء خود همواره زيانها مىديدم [ زيرا مورد دريافت و تماشاگرى آنها چيزى ، و مورد بينايى درون من چيزى ديگرى بود ] . سادساً : در فراق روى زيباى تو ، گويى از شش جهت رگبار اندوه مرا در ميان گرفته بود . سابعا : سابع را از ثامن نمىدانم ، من گمشدهء عشقام . هفتم و هشتم براى من معنا ندارد . بدين جهت فلك بر حال و ناله هاى من خون مىگريد . اى صدر جهان -
( ( 4707 ) ) هر كجا يا بى تو خون بر خاكها
پى برى باشد يقين از چشم ما
گفتار و نالهء من مانند رعد است كه از ابر رحمت مىخواهد كه بر زمين وجودم ببارد ، من در ميان گفتن و گريستن در اضطرابم و نمىدانم كه بگويم يا بگريم ؟ اگر بگويم گريه از دستم مىرود و اگر بگريم چگونه توانم كه مدح و ثنايت گويم ، معشوقا ، خون دل از ديده بر زمين مىريزم ، خود ببين كه از ديدگان من چه بر زمين مىافتد ؟ اين سخنان را گفت و آن لاغر هجران كشيده بگريه در افتاد ، به طورى كه ، پست و شريف به حالش گريستند .
( ( 4713 ) ) از دلش چندان بر آمد هاى و هوى
حلقه كرد اهل بخارا گرد او
مردم منظره عجيبى پيدا كرده بودند ، گروهى خيره مىگفتند و گروه ديگر خيره مىگريستند و گروه ديگر خيره مىخنديدند ، و به طور كلى :
مرد و زن ، خرد و كلان گريان شدند
هامش
( 1 ) بعضى از مفسرين خامسه و رابعه را كنايه از نصاب زكات تفسير كردهاند ولى انقروى مىگويد مقصود از رابعه ، همان رابعه عدويه است كه يكى از عرفاى زنهاست بنا بر اين مقصود جلال الدين از خامسه و رابعه اين است كه من از موقع هجران نه از انسانهاى رشد يافته اطلاع دارم و نه از مردم معمولى ( خامسه را در گذشته براى زنها نام مىگذاشتند ) . .