تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
هجران آزاد گشت و -
( ( 4694 ) ) گفت اى عنقاى حق جان را مطاف شكر كه باز آمدى ز ان كوه قاف
عشق و عاشقى رستاخيزى دارد كه تو اسرافيل آن مىباشى ، اى نازنين معشوقم كه نه تنها معشوق من هستى ، بلكه تويى كه عشق عشق منى و اى معشوقى كه عشق جوياى تست ، اولين خلعتى كه به من ارزانى خواهى داشت گوشى است كه بسخنان از دل بر آمدهء من فرا خواهى داد ، اگر چه با آن صفاى درونى كه دارى حال من بر تو پوشيده نيست ، اما دلم مىخواهد گوش بنده پرورانه به سخنان من دهى ، اى صدر يگانه ، در آرزوى اين كه روزى فرا رسد و گوش به سخنان من بدهى - صدها هزار بار هوش از مغزم پريده است ، آن گوش دادنها و توجهات تو و تبسمهاى جان افزاى تو و آن گوش دادنت به سر گذشت دردناك من و توجه به عشوه هاى جان مقصر من ، همه و همه جانم را مىشورانيد و به آرزوى آنها هوش از سرم مىپريد ، تو از آن قلب و دغلهاى من كه براى تو معلوم بود ، گذشتى و مانند نقد صحيح آنها را پذيرفتى . تو در مقابل اين گستاخىها و شوخىها و غرور بىجا ، حلم و شكيبايىها دارى كه تمام تحمل و صبرها در مقابل ، آن ذرهء بىمقدارى بيش نيست . اولًا : بشنو از آن هنگامى كه از حيطهء فرمان تو بيرون رفته‌ام هر چه اول و آخر بود از من گريزان شده است ، من از جويبار زمان و بستر فضا و آغاز و انجام هر چه كه در صحنه وجود ديده مىشود بر كنار بوده‌ام . ثانيا : اى صدر مهربان ، يك عمر گشته‌ام و همه كس را و همه چيز را ديده‌ام ، آن چه كه نديده‌ام نظير تو و نسخهء دوم تو بود . ثالثاً : از آن هنگامى كه از تو جدا گشته‌ام ، گويى به مذهب نصارى گرويده و از دين حقيقى محروم گشته‌ام . ( 1 )
هامش
( 1 ) مفسرين در بارهء مصرع بيت مورد تفسير مطالب گوناگون گفته‌اند و يك احتمال ديگر كه به نظر قوى مىرسد اين است كه مقصود از ثالث ثلاث اين است كه با هيچ كس نشست و برخاست نمىكردم كه تو را از خود جدا ببينم و در همه جا وجود تو را بالعيان مىديدم . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 247 | محمد تقي جعفري