( ( 4608 ) ) كار آن كار است اى مشتاق مست
كاندران كار ار رسد مرگت خوش است
( ( 4609 ) ) شد نشان صدق ايمان اى جوان
آن كه آيد خوش تو را مرگ اندر آن
ملاك خوبى مطلق هر كارى كه از انسان صادر مىشود ، آن است كه اگر مرگش در موقع اشتغال به آن كار فرا رسد ، به قدوم مرگ مبارك باد بگويد
مسلماً هر كسى كم و بيش در هيولاى خوفناك مرگ انديشهاى داشته است و هر كس مطابق دريافتهايى كه در بارهء زندگى به دست آورده در بارهء مرگ عكس العملهاى روانى در خود احساس كرده است ، در ميان افراد انسانى به طور كلى مرگ يك پديدهء ناخوشايند است ، حتى به نظر ما كسانى كه دست به انتحار مىزنند ، از وحشت زندگى ناقص و غير مطلوب كه نمونهاى از مرگ است دست به تحصيل آرامش مطلق مىزنند كه مرگ مطلق است .
به هر حال يكى از اساسىترين عوامل وحشت از مرگ و فرار كردن از آن ، موضوعى است كه از مضمون بيت جلال الدين مىتوان استنباط كرد و آن اين است كه زندگى انسانى روى محاسبهء كلى در بارهء موقعيت انسان در جهان هستى صورت نمىگيرد و در نتيجه مرگ به عنوان نابود كنندهء حيات هجوم به زندگى مىآورد و محو و نابودش مىسازد :
اما اگر بشر بتواند اين مسئله را واقعا هضم كند كه مرگ پلى است كه ميان زندگى طبيعى ، و حيات واقعى روح كشيده است ، هرگز از عبور از آن پل بيم و هراسى به خود راه نمىدهد .
در نتيجه اين گونه تصور در بارهء مرگ ملاك خوبى و بدى كارها كاملًا مشخص مىگردد ، زيرا ورود مرگ براى كسى ناراحت كننده خواهد بود كه نمىداند چه كارى انجام