جذب معشوق عاشق را من حيث لا يعلمه العاشق و لا يرجوه و لا يخطر بباله و لا يظهر من ذلك الجذب اثر فى العاشق الا الخوف الممزوج بالبأس مع دوام الطب
( ( 4601 ) ) آمديم آن جا كه در صدر جهان
گر نبودى جذب آن عاشق نهان
( ( 4602 ) ) ناشكيبا كى بدى او از فراق
كى دوان باز آمدى سوى وثاق
( ( 4603 ) ) ميل معشوقان نهان است و ستيز
ميل عاشق با دو صد طبل و نفير
( ( 4604 ) ) يك حكايت هست اينجا ز اعتبار
ليك عاجز شد به خارى ز انتظار
( ( 4605 ) ) ترك آن كرديم كاو در جست و جوست
تا كه پيش از مرگ بيند روى دوست
( ( 4606 ) ) تا رهد از مرگ و يابد او نجات
ز ان كه ديد دوست است آب حيات
( ( 4607 ) ) هر كه ديد او را نباشد دفع مرگ
دوست نبود كه نه ميوستش نه برگ
( ( 4608 ) ) كار آن كار است اى مشتاق مست
كاندر آن كار ار رسد مرگت خوش است
( ( 4609 ) ) شد نشان صدق ايمان اى جوان
آن كه آيد خوش تو را مرگ اندر آن
( ( 4610 ) ) گر نشد ايمان تو اى جان چنين
نيست كامل رو بجو اكمال دين
( ( 4611 ) ) هر كه اندر كار تو شد مرگ دوست
بر دل تو بىكرامت دوست اوست
( ( 4612 ) ) چون كراهت رفت خود آن مرگ نيست
صورت مرگ است و نقلان كردنى است
( ( 4613 ) ) چون كراهت رفت مردن نفع شد
پس درست آمد كه مردن دفع شد
( ( 4614 ) ) دوست حق است و كسى كش گفت او
كه تويى آنِ من و من آنِ تو
روايت
« عن النَّبىّ صلى الله عليه و آله الا ان اولياء الله لا يموتون بل ينقلبون من دار الى دار . » ( 1 ) ( از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدانيد كه اولياء الله نمىميرند ، بلكه از خانهاى به خانه ديگر منتقل مىگردند ) .
هامش
( 1 ) پاورقى نثر و شرح مثنوى ، موسى نثرى ، ج 1 ص 287 . .