تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

جذب معشوق عاشق را من حيث لا يعلمه العاشق و لا يرجوه و لا يخطر بباله و لا يظهر من ذلك الجذب اثر فى العاشق الا الخوف الممزوج بالبأس مع دوام الطب

( ( 4601 ) ) آمديم آن جا كه در صدر جهان گر نبودى جذب آن عاشق نهان ( ( 4602 ) ) ناشكيبا كى بدى او از فراق كى دوان باز آمدى سوى وثاق ( ( 4603 ) ) ميل معشوقان نهان است و ستيز ميل عاشق با دو صد طبل و نفير ( ( 4604 ) ) يك حكايت هست اينجا ز اعتبار ليك عاجز شد به خارى ز انتظار ( ( 4605 ) ) ترك آن كرديم كاو در جست و جوست تا كه پيش از مرگ بيند روى دوست ( ( 4606 ) ) تا رهد از مرگ و يابد او نجات ز ان كه ديد دوست است آب حيات ( ( 4607 ) ) هر كه ديد او را نباشد دفع مرگ دوست نبود كه نه ميوستش نه برگ ( ( 4608 ) ) كار آن كار است اى مشتاق مست كاندر آن كار ار رسد مرگت خوش است ( ( 4609 ) ) شد نشان صدق ايمان اى جوان آن كه آيد خوش تو را مرگ اندر آن ( ( 4610 ) ) گر نشد ايمان تو اى جان چنين نيست كامل رو بجو اكمال دين ( ( 4611 ) ) هر كه اندر كار تو شد مرگ دوست بر دل تو بىكرامت دوست اوست ( ( 4612 ) ) چون كراهت رفت خود آن مرگ نيست صورت مرگ است و نقلان كردنى است ( ( 4613 ) ) چون كراهت رفت مردن نفع شد پس درست آمد كه مردن دفع شد ( ( 4614 ) ) دوست حق است و كسى كش گفت او كه تويى آنِ من و من آنِ تو

روايت

« عن النَّبىّ صلى الله عليه و آله الا ان اولياء الله لا يموتون بل ينقلبون من دار الى دار . » ( 1 ) ( از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بدانيد كه اولياء الله نمىميرند ، بلكه از خانه‌اى به خانه ديگر منتقل مىگردند ) .

هامش
( 1 ) پاورقى نثر و شرح مثنوى ، موسى نثرى ، ج 1 ص 287 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 212 | محمد تقي جعفري