براى بىنوايان گرفتار در تقليد بوده ، و [ ائتيا طوعا . . . ] براى كسانى است كه طبيعت خود را تصفيه و ذات خود را بصفا و خلوص رساندهاند . تفاوتى چند ميان مقلد و محقق براى تو باز گو كنم : مقلد حق جلت عظمه را دوست مىدارد ، اما دوستى او معلول علل و اغراض است ، در صورتى كه براى انسان محقق ، محبت الهى بدون دخالت كوچكترين غرض ، همان رابطهء خود محبت مىباشد . كودكى را در نظر بگيريد كه به دايهء خود محبت مىورزد براى چه ؟ براى شيرى كه از او مىخورد ، در حالى كه مرد صاحب نظر و عاشق جمال ، خود آن دايه را مىخواهد ، آن كودك شير خواره از زيبايى دايه اطلاعى ندارد ، زيرا جز شير براى خود مزيتى در آن زيبا روى نمىبيند ، بنا بر اين كسى كه باميد بهشت و ترس جهنم ، به خدا محبت مىورزد او هنوز از خواندن كتاب تقليد فارغ نشده است كجاست آن عاشق دلباخته كه محبت به حق مىورزد تنها براى آن كه محبت ورزيدن حق اوست و از همه اغراض و علتها بر كنار است . با اين حال بايد بگويم محبت از هر كه باشد خواه از مقلد و خواه از بيناى روشن ضمير ، چون هر دو جوينده هستند جاذبهء ربوبى بسراغشان آمده دستشان را خواهد گرفت ، روشنتر بگويم ، اگر كسى به خود حق محبت بورزد ، ولى براى بهره مند شدن از خيرات ربوبى او ، و يا به خود حق محبت بورزد بدان جهت كه حق است و به جز او از كسى پروايى نداشته باشد ، بدان دليل كه ريشه هر دو گونه محبت جستجو از ما وراى طبيعت سرازير شده است و دل هر جوينده را يك دل بر به اختيار گرفته است ، در پايان كار به مقصد مناسب خود خواهد رسيد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 211
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١١