نمىشوند ، وسيلهء پيروزى قرار مىگيرند . آنان نمىدانند ، بلكه نوار ضبط مغزشان را پر مىكنند ، و به طور كلى تمام شادىها و اندوه ها و اعتلا و سقوط آنان همان پديده هايى است كه در عروسكها ديده مىشود .
نوع دوم - افرادى براى زندگى خود تفسيرى كردهاند كه تنها در ذهنشان موج مىزند . اينان دنيا را از ديدگاه يك داماد كه به حجلهء عروس مىنگرد ، تماشا مىكنند و براى توضيح و توجيه ميليونها كار شكنىهاى طبيعى و انسانى در آن حجله تأويلات و تفسيراتى دارند . اينان هم به ريش خود مىخندند و هم به واقعيات جاريه در قلمرو انسان و جهان .
نوع سوم - بدون تفسير مجرد ذهنى در بارهء حيات در عرصه ى هستى ، خود را به جريان قوانين طبيعت و اجتماعات سپرده و تصادم حوادث و واقعيات را با خواسته هاى درونى خويش ، نوعى از اشتباه و خطاى طبيعت محسوب مىدارند كه اگر امكان داشته باشد ، پا از جهان هستى بيرون گذاشته و جهان ديگرى مطابق دل خواهشان خواهند ساخت .
نوع چهارم - كسانى هستند كه براى زندگى راه و منزلگه و مقصدى پذيرفتهاند ، و براى سپرى كردن راه و ارزيابى منزلگاه ها و مقاصد ، اصول و قواعدى را در نظر گرفته و مىخواهند مطابق آن اصول و قواعد حركت كنند ، ولى اين حركت به قول جلال الدين با بيم و ابتلا و احساس رنج و مشقت صورت مىگيرد ، گويى اكراه و اجبارى وجود دارد كه او را به حركت مزبور وادار مىكند ، حركاتش شبيه به حركات كسى است كه بار سنگينى را به دوش مىكشد و احساس تحمل مشقت مىنمايد و چون گاهى از لذايذ محتويات بارى كه به دوش مىكشد برخوردار مىگردد ، يا پيش تازان مورد اطمينان ، از لذت بخش بودن آن محتويات اطلاعى به او مىدهند ، در خود نيرويى براى حركتهاى بعدى احساس مىكند .
اينان مصداق اين بيت جلال الدين هستند كه مىگويد :
( ( 4582 ) ) جمله در زنجير بيم و ابتلا
مىروند اين ره به غير اوليا