تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
يكى از آن اسيران چنين مىگفت : كه اگر آن يگانه مرد داراى اين اوصاف است كه شما مىگوييد ، به چه علت موقعى كه ما را بستهء زنجير ديد خنديد و شاديها نمود . [ شما كه مىگوييد ] وجود او و شادى او دگرگون شده شادى او مربوط به اين جنس مادى و حتى آزادى از اين جنس نيست و پس چگونه با غلبه بر دشمنان خود خوشحال شد ؟ و چطور از اين پيروزى مغرور گشت ؟ آرى ، جان او شاد شده است ، براى اين كه بر مردانى چون شير نر به آسانى پيروز گشته است . بدين جهت است كه ما فهميديم كه اين شخص از زندان ماده آزاد نشده است و دل خوشى او به همين دنيا است كه در آن زندگى مىكند . براى چه به وضع ما مىخندد اگر او اهل آن دنيا بود مانند ساير مردان خدا مىبايست به همه خوبيها و بديها مشفق و مهربان باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 184 | محمد تقي جعفري