تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
و كرات زرينش مشاهده مىشود كه سنخيتى با عظمت و گسترش روح آدمى دارد . اين سنخيت علت كشش روح به سوى آنها است . اين احساس مادامى كه اثر دريافت شده از نظارهء كوه و بيابان و اقيانوس و فضاى لاجوردين ، مانند پوست جامد روى مغز روح را نپوشاند ، [ چنان كه در سكنهء كوه پايه ها و باديه نشينها و ستاره شناسان حرفه‌اى و كشتى رانان و ملاحان حرفه‌اى به وجود مىآيد . روح اينان تحول دائمى خود را از دست مىدهد و آن مناظر با عظمت كوچكترين اثرى در آنان ايجاد نمىكند ، ] براى دريافت عظمت و نمونه‌اى از بىنهايت ، از مناظر اقيانوسى و آسمانى و كوه و دشت براى چشيدن طعم تحرك روح مورد نياز است كه نگذارد آن احساسات فوق العادهء با ارزش به پوستهاى جامدى تبديل گردد و پيرامون روح را فرا بگيرد . مسلم است كه ارواح متحرك پيامبران و اولياء الله از نقص مزبور بر كنار بوده است ، با اين حال ، از آن جهت كه در قلمرو طبيعت با دمسازى با كالبد مادى ، زندگى مىكردند ، گردش در مناظر عظمت آميز و نظاره به آسمان و درياها تنوعى براى سطح مجاور طبيعت روحشان بوده است . 2 - مناظر مزبور مانند پالايشگاه عظيم است كه محصولات مغزى آدمى و انعكاسات روانى او را تصفيه مىكند و انديشه ها و احساسات زود گذر و جزئى را از تفكرات ثابت و دايمى كه در هر حال براى يك انسان معتدل وجود دارد تفكيك مىنمايد . اگر در تماشاى مناظر مزبور تصفيه به طور كامل صورت بگيرد ، كار اعجاز آميزى را انجام مىدهد كه ممكن است در سر نوشت بعدى انسانى اثر اساسى داشته باشد ، اين كار اعجاز آميز عبارت است از فرو رفتن در اعماق درون و پيدا كردن خود و دمسازى با او ، اگر چه براى لحظاتى اندك بوده باشد . 3 - خصوصيت ديگرى كه در مناظر مرتفع و گسترده و با عظمت وجود دارد ،