تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

بيان آن كه رفتن انبياء و اولياء عليهم السلام به كوه ها و غارها جهت پنهان كردن خويش نيست و جهت خوف و تشويش خلق نيست ، بلكه جهت ارشاد خلق است و تحريض بر انقطاع از دنيا به قدر ممكن

( ( 4250 ) ) آن كه گويند اوليا در كُه روند تا ز چشم مردان پنهان بوند ( ( 4251 ) ) پيش خلق ايشان فراز صد كُه اند گام خود بر چرخ هفتم مىنهند ( ( 4252 ) ) پس چرا پنهان شود كُه جو بود كاو ز صد دريا و كُه آن سو بود ؟ ( ( 4253 ) ) حاجتش نبود به سوى كُه گريخت كز پيش كرّهء فلك صد نعل ريخت ( ( 4254 ) ) چرخ گرديد و نديد او گردشان تعزيت جامه بپوشيد آسمان ( ( 4255 ) ) گر به ظاهر آن پرى پنهان بود آدمى پنهانتر از پريان بود ( ( 4256 ) ) نزد عاقل ز ان پرى كه مضمر است آدمى صد بار خود پنهانتر است ( ( 4257 ) ) آدمى نزديك عاقل چون خفى است چون بود آدم كه در غيب او صفى است ( ( 4252 ) ) پس چرا پنهان شود كُه جو بود كاو ز صد دريا و كُه آن سو بود ؟

علت تمايل و رفتن پيامبران و اولياء الله به كوه و دشت چه بوده است ؟

البته چنان كه جلال الدين در ابيات مربوط متذكر مىشود ، تكامل و رشد روحى پيامبران به حدى بوده كه براى تصفيه ى روح نيازى به گردش در كوه و دشت بلكه نيازى به سياحت در همهء جهان هستى نداشته‌اند . اما گردشهاى شبانگاهى و گشتن در كوه و هامون و به طور كلى خلوت گزيدن از مردم و ساخته دست آنان ، در زندگى پيامبران و اولياء الله ديده شده است . چند انگيزه براى اين موضوع محتمل است : 1 - عظمتى در كوه ها و گسترشى در بيابانها و سطوح اقيانوسها و بلندى فضا