بيان آن كه رفتن انبياء و اولياء عليهم السلام به كوه ها و غارها جهت پنهان كردن خويش نيست و جهت خوف و تشويش خلق نيست ، بلكه جهت ارشاد خلق است و تحريض بر انقطاع از دنيا به قدر ممكن
( ( 4250 ) ) آن كه گويند اوليا در كُه روند
تا ز چشم مردان پنهان بوند
( ( 4251 ) ) پيش خلق ايشان فراز صد كُه اند
گام خود بر چرخ هفتم مىنهند
( ( 4252 ) ) پس چرا پنهان شود كُه جو بود
كاو ز صد دريا و كُه آن سو بود ؟
( ( 4253 ) ) حاجتش نبود به سوى كُه گريخت
كز پيش كرّهء فلك صد نعل ريخت
( ( 4254 ) ) چرخ گرديد و نديد او گردشان
تعزيت جامه بپوشيد آسمان
( ( 4255 ) ) گر به ظاهر آن پرى پنهان بود
آدمى پنهانتر از پريان بود
( ( 4256 ) ) نزد عاقل ز ان پرى كه مضمر است
آدمى صد بار خود پنهانتر است
( ( 4257 ) ) آدمى نزديك عاقل چون خفى است
چون بود آدم كه در غيب او صفى است
( ( 4252 ) ) پس چرا پنهان شود كُه جو بود
كاو ز صد دريا و كُه آن سو بود ؟
علت تمايل و رفتن پيامبران و اولياء الله به كوه و دشت چه بوده است ؟
البته چنان كه جلال الدين در ابيات مربوط متذكر مىشود ، تكامل و رشد روحى پيامبران به حدى بوده كه براى تصفيه ى روح نيازى به گردش در كوه و دشت بلكه نيازى به سياحت در همهء جهان هستى نداشتهاند .
اما گردشهاى شبانگاهى و گشتن در كوه و هامون و به طور كلى خلوت گزيدن از مردم و ساخته دست آنان ، در زندگى پيامبران و اولياء الله ديده شده است . چند انگيزه براى اين موضوع محتمل است :
1 - عظمتى در كوه ها و گسترشى در بيابانها و سطوح اقيانوسها و بلندى فضا