تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣

تفسير ابيات

پيش از آن كه اين داستان به پايان رسد از دهان مردم حسود دود گندى بالا آمد و فضاى محفل روحانيان را متعفن ساخت . من خود از اين لگد پرانىها رنجشى ندارم ، بيم از آن دارم كه خاطر ساده لوحى را مختل بسازد . چه خوش گفته است آن حكيم غزنوى ( سنايى ) در باره مردمى كه از دريافت حقايق محرومند : -
عجب نبود گر از قرآن نصيبت نيست جز حرفى كه از خورشيد جز گرمى نيابد چشم نابينا
آرى ، يك خر منشى از خر خانه ، مانند كسى كه كارش تنها طعنه زدن است سر بيرون آورد و چنين گفت : -
( ( 4233 ) ) كاين سخن پست است يعنى مثنوى قصهء پيغمبر است و پيروى
در اين مثنوى نه ذكرى وجود دارد و نه بحثى و نه آن اسرار اعلا كه اولياء الله اسب به سوى آنها مىتازند . در اين مثنوى از مقامات عالى زهد و رياضت تا مقام فنا و از آن منزلگه تا ملاقات خدا چيزى ديده نمىشود ، همچنين شرح و تعريف مقامات و منازلى كه صاحب دلان از آنها به پرواز در مىآيند ، گفتگويى بميان نيامده است و به طور كلى :
جمله سر تا سر فسانه است و فسون كودكانه قصه بيرون و درون
اين بد بينىها و اهانتها بر كتاب مثنوى رنجى در دلم ايجاد نمىكند ، زيرا قرآن كه كتاب الهى است مورد طعنه ى كفار قرار گرفته و مىگفتند :
( ( 4238 ) ) كه اساطير است و افسانهء نژند نيست تعميقى و تحقيقى بلند ( ( 4239 ) ) كودكان خرد فهمش مىكنند نيست جز امر پسند و ناپسند
در اين كتاب داستان آدم و گندم و شيطان و مار و ذكرى از هود و طوفان و ابراهيم و آتش ، يادى از نوح و كشتى و طوفان دريا و پسر نوح ( كنعان ) و تمرد كردن او و همچنين