تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥

باقى قصه مهمان آن مسجد مهمان كش و ثبات و صدق او

( ( 4212 ) ) آن غريب شهر سر بالا طلب گفت مىخسبم در اين مسجد به شب ( ( 4213 ) ) مسجدا گر كربلاى من شوى كعبهء حاجت رواى من شوى ( ( 4214 ) ) هين مرا بگذار اى بگزيده دار تا رسن بازى كنم منصور وار ( ( 4215 ) ) گر شديد اندر نصيحت جبرئيل مىنخواهد غوث در آبش خليل ( ( 4216 ) ) جبرئيلا رو كه من افروخته بهترم چون عود و عنبر سوخته ( ( 4217 ) ) جبرئيلا گر چه يارى مىكنى چون برادر پاسدارى مىكنى ( ( 4218 ) ) اى برادر من بر آذر چابكم من نه آن جانم كه گردم بيش و كم ( ( 4219 ) ) جان حيوانى فزايد از علف آتشى بود و چو هيزم شد تلف ( ( 4220 ) ) گر نگشتى هيزم او مثمر بدى تا ابد معمور و هم عامر بدى ( ( 4221 ) ) باد سوزان است اين آتش بدان پرتو آتش بود نى عين آن ( ( 4222 ) ) عين آتش در اثير آمد يقين پرتو و سايهء وى است اندر زمين ( ( 4223 ) ) لاجرم پرتو نپايد ز اضطراب سوى معدن باز مىگردد شتاب ( ( 4224 ) ) قامت تو برقرار آمد بساز سايه ات كوته دمى يك دم دراز ( ( 4225 ) ) ز ان كه در پرتو نيابد كس ثبات عكسها واگشته سوى امهات ( ( 4226 ) ) هين دهان بر بند فتنه لب گشاد خشك آر الله اعلم بالرشاد فتنه زاد و كرد عالم را خراب شرق و غرب افتاد اندر اضطراب چون مرا تب گشت دلها تنگ شد هر يكى با ديگرى در جنگ شد گفتوگو بسيار شد خامش شدم مسئله تنظيم كردم تن زدم ور تو گويى موجب فتنه چه بود ؟ باز گويم گوش من چون غم فزود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 105 | محمد تقي جعفري