طبيعت و سر ديگر به ما فوق طبيعت . و ما در نقطهاى هستيم كه مىتوانيم آن رسن را بهر دو طرف سقوط و كمال دستاويز قرار بدهيم .
3 - محدوديتهاى ناشى از جهل و ناتوانى به معناى عمومى ، اگر چه هدفهاى حياتى سر به بالاى انسان را محدود مىسازند و در نتيجه استفادهاى كه دانا تران و تواناتران مىتوانند از رسنها داشته باشند براى ما امكان ناپذير مىگردد ، ولى آن موجودى كه سر به بالا مىكند روح آدمى است و اين روح حتى با دست انداختن به رسن به نيت سر به بالا رفتن كار خود را مىتواند در صعود به قلهء مرتفع كمال صورت بدهد . وقتى كه به اين نكته متذكر مىشويم ، فاصله ميان خود روح و موقعيت بالا با كيلو متر و فرسخ مقياس گيرى نمىشود ، بلكه يك توجه واقعى به بالا و خواستن و اقدام به وصول به آن براى آرمان مزبور كفايت مىكند .
اين اصل به آسانترين وجه روشن مىشود كه نبايد براى سر به بالا رفتن منتظر آمادگى رسن پديده ها و حقايق و وسايل طبيعى و انسانى از تمام جهات بود . اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه يكى از اشتباهات انسانى همين مسئله است كه اشتياق خود را براى به دست آوردن همهء وسايل براى همهء هدفهاى انسانى و جهانى كه از بىنهايت جويى او سر چشمه مىگيرد و اساسىترين ريشه تحولات عالى او است ، با لزوم عملى شدن مورد اشتياق در هر گونه شرايط و موقعيتها در هم مىآميزد و از خود همين وسيله ( بىنهايت جويى ) نمىتواند بهره بردارى نمايد .
4 - زمينهء وجودى انسان نيروى سر به بالا رفتن را در خود دارد ، با گذشت ساليان عمر و با افزايش تجربه ها و دانش و بينشها اين نيرو هم اهميت خود را بيشتر نشان مىدهد و هم امكانات بهره بردارى از آن نيرو افزايش مىيابد .
بهره بردارى از اين نيروى اعجاز آميز احتياج به خواستن جدى و جهش در دنبال آن دارد .
5 - اين نيرو در اذهان متفكرين تفسيرات گوناگونى ديده است :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 102
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٢