از آن جمله داروين از نظر زيست شناسى و توماس هابس از نظر زندگى اجتماعى . و بعضى ديگر چنين مىگفتند كه جاندار عموما و انسان مخصوصاً نيروى مزبور را در راه انتخاب طبيعى در ميان تنازع در بقا به كار مىبرد و سر به بالا رفتن جاندار جز باز كردن ميان براى حيات طبيعى و تحصيل وسايل مناسب تر براى ادامه زندگى خود چيزى ديگر نيست .
اينان جريان عادى زندگان را مىديدند و رواج تكاپو براى تحصيل قدرتهاى طبيعى در راه زندگى طبيعى را مشاهده مىنمودند و بدان جهت كه به سر بالا رفتن طبيعى خيره شده بودند ، نتوانستند اين حقيقت را درك كنند كه همهء نيروهاى انسانى و طبيعى بمنزلهء مواد خامى هستند كه اگر به حال خود گذاشته شوند ، نتيجهاى جز انتخاب طبيعى در ميان تنازع در بقا ( سر به پايين ) نخواهند داشت .
و اين انسان است كه بايد آن نيروها را به سود واقعيتهاى انسانى مهار كند ، قدرتهاى پوشالى طبيعت همواره در باد پاى قدرتهاى عالى تر هيچ و پوچ مىشود و از بين مىرود .
ثروت دنيا داران و شمشير تيز چنگيزها و شهرت و مقام بيسمارك و چمبرلنها و زيبايى كلئوپاترها و چشمگيرى تيمور لنگ و ناپلئونها همه و همه در مقابل سر به بالا رفتن كپلر ناتوان از معاش روزانهء خود و محروم از هر قدرت و مقام ، جز به سر به طبيعت پائين به چيز ديگرى نمىتواند تفسير شود .
كوششهاى اخلاقى سانتهيلر و هوگو ، اعلاميهء جهانى حقوق بشر ببار مىآورد و فرانسه را شايستهء ادامهء حيات در فرهنگ بشرى معرفى مىكند و ناپلئون با آن پالتوى خز كه براى سر به بالا رفتن كه در قاموس بشرى همان سوارى بر دوش آدميان بود ، مردهء فرانسه را به دست فرانسويان مىدهد و خود راهى سنت هلن مىگردد .
اين تعارض در سر به بالا رفتنها شبيه به تعارض سر به بالا رفتنهاى غرايز حيوانى و عقل و وجدان است در آدميان ، كه بالاخره پيروزى نصيب عقل و وجدان آدمى خواهد بود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 103
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٣