حكايت آن دزد كه مىپرسيدندش چه مىكنى نيم شب در بن اين ديوار ؟ گفت دهل مىزنم
( ( 2799 ) ) اين مثل بشنو كه شب دزد عنيد
در بن ديوار حفره مىبريد
( ( 2800 ) ) نيم بيدارى كه او رنجور بود
طق طق آهسته اش را مىشنود
( ( 2801 ) ) رفت بر بام و فرو آويخت سر
گفت او را در چه كارى اى پدر ؟
( ( 2802 ) ) خير باشد ، نيم شب چه مىكنى
تو كيى ؟ گفتا دهل زن اى سنى
( ( 2803 ) ) در چه كارى ؟ گفت مىكوبم دهل
گفت كو بانگ دهل اى بو سبل
( ( 2804 ) ) گفت فردا بشنوى اين بانگ را
نعرهء يا حسرتا وا ويلتا
من چو رفتم بشنوى بانگ دهل
آن زمان واقف شوى بر جزو و كل
( ( 2805 ) ) آن دروغ است و كژ و بر ساخته
سرّ آن كژ را تو هم نشناخته
در غلط افتادهاى اى نيم خام
پخته شو در آتش او و السلام
( ( 2806 ) ) سرّ آن خرگوش و آن ديو فضول
كه به پيش نفس تو آمد رسول
( ( 2807 ) ) تا كه نفس گول را محروم كرد
ز آب حيوانى كه از وى خضر خورد
( ( 2808 ) ) باژ گونه كردهاى معنيش را
كفر گفتى مستعدّ شو نيش را
تفسير ابيات
داستان كشتى سازى نوح براى رويداد فردا كه به مردم نادان دورانش مجهول و غير منطقى جلوه مىكرد ، شبيه به اين مثال است كه براى تو بيان مىكنم :
دزدى شبانگاه بن ديوار خانهاى را سوراخ مىكرد ، بيمار نيمه بيدار صداى آهسته تيشه او را مىشنيد ، بيمار بر روى بام رفته سر به طرف كوچه پائين آورد و دزد را مخاطب ساخته گفت : اى پدر ، خير است ، در اين نيمه شب چه مىكنى و تو كيستى ؟ .
گفت : اى مرد بزرگ من طبل مىزنم . بار ديگر بيمار از بالاى بام پرسيد : چه مىكنى ؟