مثلها زدن قوم را ، به استهزاء در زمان كشتى ساختن او
( ( 2795 ) ) نوح اندر باديه كشتى بساخت
صد مثل گو از پى تسخر بتاخت
( ( 2796 ) ) در بيابانى كه چاه آب نيست
مىكند كشتى چه نادان ابلهى است
( ( 2797 ) ) آن يكى مىگفت اين كشتى بتاز
و آن يكى مىگفت پرش هم بساز
آن يكى مىگفت دنبالش كژ است
و آن يكى مىگفت پشتش كژ مژ است
آن يكى مىگفت پالانش كجاست
و آن يكى مىگفت پايش كژ چرا است
آن يكى مىگفت كاين مشكى تهى است
و آن يكى مىگفت اين خر بهر كيست
آن يكى مىگفت جو چون مىخورد
ور نه بارت كى به منزل مىبرد
آن يكى مىگفت بىكارى مگر
يا شدى فرتوت و عقلت شد ز سر
( ( 2798 ) ) او همىگفت اى به فرمان خداست
اين به چربكها نخواهد گشت كاست
تفسير ابيات
آرى ، اى منكران حق و حقيقت ، شما امروز نتيجه گفتار ما را نخواهيد دريافت ، فرياد امروز ما صدايى در فردا طنين انداز خواهد كرد . در آن هنگام تباهى وجود خود را در خواهيد يافت .
اين مثال را بشنويد ، پيامبر بزرگ الهى حضرت نوح مشغول ساختن كشتى در خشكى بود ، مثل گوها براى استهزاى آن راد مرد الهى دورش جمع مىشدند و مىگفتند : شگفتا در بيابانى كه چاه و آبى وجود ندارد ، اين مرد كشتى مىسازد ، زهى نادانى و ابلهى يكى مىگفت : سوار كشتى شو ، اى مرد كهنسال و با سرعت حركت كن .
دومى مىگفت : پر و بالى هم براى آن بساز .
سومى مىگفت : دنبالهء كشتى كه تو مىسازى كج است .
چهارمى مىگفت : آرى ، پشت اين كشتى كج و ناهموار است .
پنجمى مىگفت : آقاى سازندهء كشتى پالانش كو ؟