جواب آن مثل كه منكران گفتند از رسالت خرگوش پيغام پيل را از ماه آسمان
( ( 2809 ) ) اضطراب ماه گفتى در زلال
كه بترسانيد پيلان را شغال
( ( 2810 ) ) قصهء خرگوش و پيل آرى و آب
خشيت پيلان ز مه در اضطراب
( ( 2811 ) ) اين چه ماند آخر اى كوران خام
با مهى كه شد زبونش خاص و عام
( ( 2812 ) ) چه مه و چه آفتاب و چه فلك
چه عقول و چه نفوس و چه ملك
چه وحوش و چه طيور و چه جماد
چه ملوك و چه گدا چه كيقباد
چه بلاد و چه جبال و چه بحار
چه مه و چه سال و چه ليل و نهار
چه تراب و آب و چه باد و چه نار
چه خريف وصف و چه دى چه بهار
جمله اندر حكم و در فرمان او
هم چو گويى در خم چوگان او
( ( 2813 ) ) آفتاب آفتاب آفتاب
اين چه مىگويم مگر هستم به خواب
( ( 2814 ) ) صد هزاران شهر را خشم شهان
سر نگون كرده است اى بد گوهران
( ( 2815 ) ) كوه بر خود مىشكافد صد شكاف
گرد ايشان ماه و خور اندر طواف
( ( 2816 ) ) خشم مردان خشك گرداند سحاب
خشم دلها كرد عالمها خراب
( ( 2817 ) ) بنگريد اى مردگان بىحنوط
در سياستگاه شهرستان لوط
( ( 2818 ) ) پيل خود چبود كه سه مرغ پران
كوفتند آن پيلكان را استخوان
( ( 2819 ) ) اضعف مرغان ابابيل است و او
پيل را بدريد و نپذيرد رفو
( ( 2820 ) ) كيست كو نشنيد آن طوفان نوح
يا مصاف لشكر فرعون و روح
( ( 2821 ) ) روحشان بشكست و اندر آب ريخت
ذره ذره آبشان بر مىگسيخت
( ( 2822 ) ) كيست كو نشنيد احوال ثمود
و ان كه صرصر عاديان را مىربود
( ( 2823 ) ) چشم بارى در چنان پيلان گشا
كه بُدندى پيل كش اندر وغا
( ( 2824 ) ) آن چنان پيلان و شاهان ظلوم
زير خشم دل هميشه در رجوم
( ( 2825 ) ) تا ابد از ظلمتى در ظلمتى
مىروند و نيست غوئى رحمتى