انكار كردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقى و پريدن ايشان و ناپديد شدن در پردهء غيب و حيران شدن دقوقى كه بر هوا رفتند يا بر زمين
( ( 2281 ) ) چون رهيد آن كشتى و آمد به كام
شد نماز آن جماعت هم تمام
( ( 2282 ) ) فچفچى افتادشان با همدگر
كاين فضولى نيست از ماها بدر
( ( 2283 ) ) هر يكى با يكديگر گفتند سر
از پس پشت دقوقى مسستتر
( ( 2284 ) ) گفت هر يك من نكردستم كنون
اين دعا نى از برون نى از درون
( ( 2285 ) ) گفت مانا كاين امام ما ز درد
بو الفضولانه مناجاتى بكرد
( ( 2286 ) ) گفت آن ديگر كه اى ياران يقين
مر مرا هم مىنمايد اين چنين
( ( 2287 ) ) او فضولى بوده است از انقباض
كرد بر مختار مطلق اعتراض
( ( 2288 ) ) چون نگه كردم سپس تا بنگرم
كه چه مىگويند آن اهل كرم
( ( 2289 ) ) يك از ايشان را نديدم در مقام
رفته بودند از مقام خود تمام
( ( 2290 ) ) نى به چپ نى راست نى بالا نه زير
چشم تيز من نشد بر قوم چير
( ( 2291 ) ) درّها بودند گويى آب گشت
نى نشان پا و نى گردى به دشت
( ( 2292 ) ) در قباب حق شدند آن دم همه
در كدامين روضه رفتند آن رمه ؟
( ( 2293 ) ) در تحير ماندم كاين قوم را
چون بپوشانيد حق بر چشم ما ؟
( ( 2294 ) ) آن چنان پنهان شدند از چشم او
مثل غوطهء ماهيان در آب جو
( ( 2295 ) ) سالها در حسرت ايشان بماند
عمرها در شوق ايشان اشك راند
( ( 2296 ) ) تو بگويى مرد حق را در نظر
كى در آيد با خدا ذكر بشر
( ( 2297 ) ) خر ازين مىخسبد اينجا اى فلان
كه بشر ديدى تو ايشان را نه جان
( ( 2298 ) ) كار ازين ويران شدست اى مرد خام
كه بشر ديدى تو ايشان را چو عام
( ( 2299 ) ) تو همان ديدى كه ابليس لعين
گفت من از آتشم آدم ز طين
( ( 2230 ) ) چشم ابليسانه را يك دم ببند
چند بينى صورت آخر چند چند