تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠

انكار كردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقى و پريدن ايشان و ناپديد شدن در پردهء غيب و حيران شدن دقوقى كه بر هوا رفتند يا بر زمين

( ( 2281 ) ) چون رهيد آن كشتى و آمد به كام شد نماز آن جماعت هم تمام ( ( 2282 ) ) فچفچى افتادشان با همدگر كاين فضولى نيست از ماها بدر ( ( 2283 ) ) هر يكى با يكديگر گفتند سر از پس پشت دقوقى مسستتر ( ( 2284 ) ) گفت هر يك من نكردستم كنون اين دعا نى از برون نى از درون ( ( 2285 ) ) گفت مانا كاين امام ما ز درد بو الفضولانه مناجاتى بكرد ( ( 2286 ) ) گفت آن ديگر كه اى ياران يقين مر مرا هم مىنمايد اين چنين ( ( 2287 ) ) او فضولى بوده است از انقباض كرد بر مختار مطلق اعتراض ( ( 2288 ) ) چون نگه كردم سپس تا بنگرم كه چه مىگويند آن اهل كرم ( ( 2289 ) ) يك از ايشان را نديدم در مقام رفته بودند از مقام خود تمام ( ( 2290 ) ) نى به چپ نى راست نى بالا نه زير چشم تيز من نشد بر قوم چير ( ( 2291 ) ) درّها بودند گويى آب گشت نى نشان پا و نى گردى به دشت ( ( 2292 ) ) در قباب حق شدند آن دم همه در كدامين روضه رفتند آن رمه ؟ ( ( 2293 ) ) در تحير ماندم كاين قوم را چون بپوشانيد حق بر چشم ما ؟ ( ( 2294 ) ) آن چنان پنهان شدند از چشم او مثل غوطهء ماهيان در آب جو ( ( 2295 ) ) سالها در حسرت ايشان بماند عمرها در شوق ايشان اشك راند ( ( 2296 ) ) تو بگويى مرد حق را در نظر كى در آيد با خدا ذكر بشر ( ( 2297 ) ) خر ازين مىخسبد اينجا اى فلان كه بشر ديدى تو ايشان را نه جان ( ( 2298 ) ) كار ازين ويران شدست اى مرد خام كه بشر ديدى تو ايشان را چو عام ( ( 2299 ) ) تو همان ديدى كه ابليس لعين گفت من از آتشم آدم ز طين ( ( 2230 ) ) چشم ابليسانه را يك دم ببند چند بينى صورت آخر چند چند