« يا قَوْمِ إِنَّما هذِه اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا مَتاعٌ 40 : 39 » ( 1 ) ( اى قوم من جز اين نيست كه زندگانى دنيا متاعى است ) . « وَإِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا 43 : 35 » ( 2 ) ( همه اين مزاياى مادى جز متاع زندگانى دنيا چيزى نيست ) . « إِنَّمَا اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ 47 : 36 » ( 3 ) ( جز اين نيست كه حيات دنيا لهو و بازيگرى است ) . « اِعْلَمُوا أَنَّمَا اَلْحَياةُ اَلدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ 57 : 20 » ( 4 ) ( بدانيد حيات دنيا فقط بازى و لهو و آرايش فريبا است ) . همين قيافهء طبيعى حيات است كه شاعر زبر دستى بنحو ذيل توصيفش مىكند :
دنيا چو حباب است و لكن چه حباب
نه بر سر آب بلكه بر روى سراب ( 5 ) آن هم چه سرابى كه ببينند به خواب
آن خواب چه خواب خواب بد مست خراب
هر چه كه در بارهء توبيخ دنيا چه از فلاسفه و چه از زبان شعرا چه در شرق و چه در غرب شنيده شده است ، مربوط به همين قيافهء حيات است كه خالق حيات پيش از
هامش
( 1 ) سوره المؤمن ، آيهء 39 . .
( 2 ) سوره الزخرف ، آيهء 35 . .
( 3 ) سوره محمد صلى الله عليه و آله ، آيهء 36 . .
( 4 ) سوره الحديد ، آيهء 20 . .
( 5 ) اين حباب كالبد تن براى هشياران و هدف يافتگان آن قدرها هم ارزش ندارد كه پس از انقراض دوران هيجانات غرايز طبيعى ، معشوقش قرار دهند و سجده اش كنند ، بلكه به قول شاعر توانا :
ما را به ميزبانى صياد الفتى است * ور نه به نيم ناله قفس مىتوان شكست .