1 - گروهى هستند كه توقف و ركود حيات خويش را از سازندگى و حركت ، يك پديدهء شخصى مىداند كه براى او بوجود آمده است و چنان مىپندارد كه او است كه بيك ضعف حياتى دچار شده است ، ولى ديگران هدف و طعم حيات را كاملًا مىچشند .
اينان از نظر انديشه و درك در مرتبهاى كاملًا پايين قرار گرفتهاند .
2 - اشخاصى وجود دارند كه بوجود آمدن انگيزهء ركود حيات را به طور كلى در تسلط ماشين و در هم بر هم شدن قوانين و اجراى آنها ، درك مىكنند و روى آن به جاى اين كه حيات و هدف آن را صحيح مطرح نموده و موانع حركت و سازندگى حيات را توضيح بدهند ، فلسفهاى بنام فلسفهء پوچى مىسازند اينان ديدگاه بسيار محدودى دارند ، زيرا ديدگاهشان از متن حيات طبيعى و متلاشى شدن آن در موقع از دست دادن حركت و سازندگى تجاوز نمىكند .
اكثريت قريب باتفاق با نفوس انسانى با مراتب مختلف همين ضعف و ناتوانى را دارا مىباشند .
3 - گروه ديگر در صدد بيان واقعى از دست رفتن تحرك حيات و چاره جويى آن بر مىآيند ، امروزه افراد اين گروه چه در غرب و چه در شرق فراوانند ، كوشش آنان در اين است كه بتوانند عوامل فقدان تحرك حيات و طرق باز گرداندن آن را به اجتماعات بشرى باز گو كنند .
اينان دير و يا زود راهى را كه پيش گرفتهاند ، بپايان خواهند رساند ، و بالاخره موفقيت نصيب آنان خواهد گشت زيرا كوشش آنان در سمت موافق جريان قوانين هستى است .
نوع دوم - زمينهء مثبت حيات
هنگامى كه حيات انسانى همواره با موفقيت روبرو شود و نقاط گذرگاه او همگى مثبت بوده باشد ديرى نمىگذرد كه طبيعت حيات خودش به چنين انسان فرمان