تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
اين گونه اشخاص داراى انواع گوناگونى هستند از آن جمله : 1 - آرزومندان دانستن در غير موقع طبيعى ، افراد فراوانى از دانش پژوهان و كسانى كه در مراحل اوليهء علم گام بر مىدارند ، دانش مطلق را به همه چيز ، حتى به هدف حيات كلى ، بعنوان ايده آل حيات تلقى مىكنند . هنگامى كه دشوارى پاسخ از حقيقت و هدف حيات ، قيافهء خود را به آنان مىنمايد فورا دست زير چانه گذاشته با قيافهء متفكرانه به اين نتيجه مىرسند كه حيات پديده‌اى پوچ و بىهدف است تعجب آور تر اين است كه گاهى به انگيزگى اظهار دانش و بينش سؤال از حقيقت و هدف حيات را به طور تقليد براى خود و ديگران مطرح مىسازند ، مانند اين كه فرزند هشت سالهء ماكس پلانك مثلًا وارد كتابخانهء پدرش شود و كتاب فيزيكى را باز كند و اين كلمات را پس از كوشش و تقلاى زياد بخواند كه آيا « الكترون موج است يا جرم ؟ » اين سؤال را حفظ كند و براى اظهار وجود به مغز ناتوان خويش يا به ديگران مطرح بسازد 2 - كسانى هستند كه تشخيص لزوم تغيير موقعيت در زندگى را به حساب سؤال از هدف زندگى مىآورند ، مثلًا لزوم غوطه ور شدن در لذت بيشتر يا فرار از ناگوارىها را ايده آل خود قرار داده‌اند . آنان هدف حيات را نمىجويند ، بلكه طور ديگرى از حيات را طلب مىكنند و چون مىخواهند جستجوى آنان به اصطلاح صورت حق بجانبى هم داشته باشد و مردم نگويند كه « تو هم از عشاق ديوانه و از زندگى حيوانى هستى » سؤال را چنين مطرح مىكند : هدف زندگى چيست ؟ مثل اينان شبيه به آن ماهى است كه جستجوى نقطه‌اى از دريا را كه آبش گوارا تر و زلال تر و مضر خالى از حيوانات مضر است ، جستجوى هدف از آفرينش دريا و حيات خود تلقى مىكند . 3 - گروه ديگرى از مردم هستند كه منطق زندگانى براى آنان جز شوخى و توافق با هر وضعى كه پيش آمد كند و ريشش در هيچ جا گير نكند ، چيز ديگرى نيست . اينان اگر از فلسفه و هدف حيات بپرسند ، در حقيقت براى مطالعهء همهء اوراق كتاب زندگيشان كه تمام سطور و كلمات شوخى است ، يك عينك شوخى به ديدگانشان مىزنند