تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
ساير وسايل درك و دريافت را مردود مىشمارد ، بار ديگر به سه بيت فوق توجه فرماييد و به بينيد : آيا در بارهء عظمت كار حواس بهتر از آن كه جلال الدين گفته است ، مىتوان بيان كرد . وقتى كه مىخواهد مسئوليت آدمى را در بارهء پنج حس تذكر بدهد ، با اصل حيات هم رديف ساخته مىگويد : از تو خواهند پرسيد :
( ( 2150 ) ) عمر خود را در چه پايان برده اى قوت و قوّت در چه فانى كرده‌اى ؟
از اين مطالب به خوبى روشن مىشود كه جلال الدين نه به خرابات مغان دل سپرده است و نه خود را به تصرف حرفه‌اى و فريب كارى ايده آليستى باخته است . مىتوان گفت : مجموع مطالب مثنوى در بارهء موضوعات مزبور بوده ناشى از يك ديدگاه بسيار وسيع و گسترده‌اى است كه هر يك از آن مطالب بتنهايى ممكن است مضر و غلط انداز باشد ، ولى مجموع مطالبش در يك سيستم فوق سيستمهاى مكتبى براى ديده وران فرهنگ و عرفان بشرى بهترين وسيلهء حركت بسوى مقامات بالاتر از دانشها و بينشهاى معمولى است . با همهء اينها يقين هم داريم كه بشر است و بشر كامل مطلق وجود ندارد .

تفسير ابيات

وقت ما كم كم تنگ مىشود و فرصت بپايان رسانيدن داستان از دست رفته است و وقتى براى نماز گزاران با دقوقى نمانده است . دقوقى به پيش رفت و در جلو ايستاد ، او مانند طرازى بود كه اجزاء اطلس را بهم پيوندد و زيبايش مىسازد ، همهء آن راد مردمان مانند قطار به آن پيشواى نامور اقتدا كردند . آنان به مجرد آن كه الله اكبر گفتند ، مانند قربانيان معبد ربوبى رخت از اين جهان بيرون كشيدند . تو هم اى نماز گزار ، بدان كه معناى تكبير جز اين نيست كه : اى خدا ، ما جان عزيزمان را در راهت قربانى نموديم . تو در هنگام ذبح حيوان ، الله اكبر مىگويى ، بيا در موقع كشتن نفس