تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
( ( 2150 ) ) عمر خود را در چه پايان برده‌اى ؟ قوت و قوّت در چه فانى كرده اى ( ( 2151 ) ) گوهر ديده كجا فرسوده اى پنج حس را در كجا پالوده‌اى ؟ ( ( 2152 ) ) گوش و چشم و هوش و گوهرهاى عرش خرج كردى چه خريدى تو ز فرش ؟

بياييد پيش از عهدهء مسئوليت اين همه نيروها و وسايل كه براى تكامل در زندگى بشما بخشيده بوديم بر آييد .

ما در امتداد مجلدات تفسير و نقد و تحليل مثنوى با يك حقيقت روشنى روبرو شده‌ايم كه مىتواند مشكلات فراوانى را حل و فصل كند ، اين حقيقت روشن عبارت از وسعت ديدگاه و روشن شدن مقدار غير معمولى از لامپهاى مغز جلال الدين در انسان شناسى و جهان يا بى است . اين مرد انديشمند را گاهى به تصوف حرفه‌اى و گاهى به عامل تخدير و گاهى به ايدآليستى مطلق متهمش ساخته‌اند ، و بدين جهت كتاب بزرگ ( مثنوى ) او را از معرض بهره بردارى حتى براى افكار ورزيده دور ساخته‌اند . اما چنان كه خود او در ديباچهء اول گفته است :
هر كسى از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من
به عقيدهء ما همه اين داوريها كه در بارهء جلال الدين و مثنويش صورت گرفته است بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد . او بارها در مثنوى تصوف را بباد انتقاد گرفته ، واقعيت هستى را با قطع نظر از ذهن آدمى پذيرفته ، با توصيه به كار و كوشش براى زندگى فردى و اجتماعى اتهام به عامل مخدر بودن را از خود دفع ساخته ، هم اكنون با ابيات فوق پاسخ كسانى را مىگويد كه گمان مىكنند : اين مرد فقط دريافتهاى روحى عرفانى را مىپذيرد و حواس و