اگر كودك مفروض ناظر حفارى معادن زير زمين باشد كه چه غوغاى ماشينى و انسانى را راه انداخته است .
اگر همان كودك وسايل جراحى را در دست يك پزشك جراح به بيند كه كسى را خوابانيده و اعضاى او را مىشكافد .
اگر كودك مزبور بتماشاى مغزهاى الكترونيكى كه بالا رفتن و در ماه نشستن آپولو و لونا را محاسبه مىكند و مردانى را كه در پيرامون آن كامپيوترها مشغول فعاليت ببيند ، چه خواهد گفت ؟ هيچ ، آن كودك نگاهى به اسباب بازيهاى خود كرده و نگاهى به كارهاى مردان با عظمت نموده ، لبهاى خود را كج كرده و خواهد گفت : عجب ديوانه هاى بد بخت پس اين عروسكها چيست ؟ پس اين همه اسباب بازيهاى رنگارنگ با پديده هاى قشنگ يعنى چه ؟
( ( 2035 ) ) در گمان افتاد جان انبياء
ز اتفاق منكرى اشقياء
آيا تبه كارى مردم به حدى از شدت و عموميت مىرسد كه حتى انبياء هم به تشكيك در پيامبرى خود دچار مىشوند ؟
مضمون بيت مورد نقد و تحليل چنان مىنمايد كه جلال الدين مىگويد : از شدت و كثرت تبه كارى و انحراف مردم و عدم تاثير تبليغات پيامبران در آنها ، خود پيامبران هم به تشكيك دچار شدند كه آيا فرستادهء خدا هستند يا وظيفهء نبوت خود را به خوبى انجام دادهاند يا نه ؟ ولى هم مطابق روايت منقوله از تفسير عياشى از زراره بن اعين و هم بنا بروايت سعيد بن جبير در تفسير الدر المنثور - سيوطى معناى آيه اين است كه تا آن گاه كه اقوام آن پيامبران گمان كردند كه پيامبران از ناحيهء خدا تكذيب شدهاند ، يا خود پيامبران گمان كردند كه اقوام آنان ، نبوت را تكذيب قطعى نمودهاند .
و اين تفسير با نظر به دلايل عقلى و آيات ديگر كه مىگويد : خداست كه