تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
را باز كند و به افق درون خود بنگرد و لبخند روزنه هاى اميد را ببيند .
( ( 2014 ) ) كاروانها بىنوا وين ميوه ها پخته مىريزد چه سحر است اى خدا ؟ ( ( 2015 ) ) سيب پوسيده همىچيدند خلق درهم افتاده به يغما خشك حلق

ميوه هاى شاداب هستى همه جا و در همه حال از شاخه ها به دامان انسانها فرو مىريزد ، ولى اين انسانها آنها را ناديده گرفته و با گلوى خشك مشغول يغماگرى سيبهاى پوسيده‌اى هستند كه موجوديت آنان را تباه مىسازد .

نيروهاى گوناگون عالم طبيعت به جاى آن كه در شكوفان ساختن وسايل حيات و آسايش انسان به كار برود ، در سلاحهاى خانمان سوز و وسايل آرايش مسخ كنندهء انسان و مواد مخدره و وسايل حيازت مقامهاى پوشالى مستهلك مىشود و براى همان اسلحه و سرخاب و سفيداب و وسايل حيازت جاه و مقام خيالى و مواد مخدره جنگها راه مىاندازند و دست به يغماگرىها مىزنند اى انسان واقع بين ، اشك بريز اشكهاى سوزان بريز ، خون دلت را از ديده هايت سرازير كن ، شيرينى حيات واقعىات را به تلخى سايه هاى حيات به فروش متوجه باش كه نسل آينده ات عروسكهايى هستند كه در سر انگشتان عوامل ناچيز طبيعت و جباران روزگار جست و خيز خواهند كرد به تو چه كه مغزهاى نسل كنونى با تفكر به مبارزه پرداخته است به تو چه كه خنده هاى تصنعى و سفارشى تو با ارزانترين قيمت خريدارى مىشود و اشكهاى سوزان بىنوايان را به دامانشان فرو مىريزد اصلا تو ، تو كه در كاباره ها و رقاص خانه ها و جايگاه هاى قمار بازى و كثافت كارىهاى حيوانى غوطه ور و جست و خيز مىكنى ، چكار دارى كه هر لحظه نيروهاى با ارزش