تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢

آزاد به وجود خدا نيازمند است . آن گاه ما انسانهاى زير زمينى از دل خاك ترانهء غم انگيزى براى خدايى كه سعادت و نيك بختى اعطا مىكند خواهيم خواند . درود بر خدا و نيك بختى او من او را دوست دارم . ( 1 ) در زير زمين ، ميان معادن و در ميان زندانيان و آدم كشان مىتوان قلب انسانى يافت و با آن ارتباط حاصل كرد ، زيرا در معادن نيز مىتوان زندگى كرد و دوست داشت و رنج برد ، مىتوان قلب منجمد يك زندانى را بهيجان آورد و آن را زنده كرد و ساليان متمادى آن را تحت مراقبت قرار داد و سرانجام از ميان دره ظلمت ، يك روح عالى و يك وجدان دردناك استخراج كرد و آن را به صحنه پر نور روشنى انتقال داد و بدين طريق يك فرشته ، يك قهرمان را احياء كرد . ( 2 ) » گفتگو با مرد عاقل لذت انگيز است « ( 3 ) - مىدانى ؟ بيم آن دارم كه تو يك شبح ، يك هيولا بيش نباشى . - خير . . . در اين جا شبحى وجود ندارد و جز ما دو نفر كسى ديگر نيست . اگر چه شخص ثالثى هم وجود دارد . او نيز بدون شبهه اين جاست . ايوان در حالى كه نگاه وحشت انگيزى به پيرامون خود افكند ، چنانچه گفتى در تجسس كسى است پرسيد : - آه كيست ؟ اين شخص ثالث كيست ؟ - اين شخص ثالث خداست . او به ما نزديك است . عقبش نگرديد زيرا او را نخواهيد يافت . ( 4 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 727 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 727 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 744 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 765 و 766 . .