تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
زمين بر روى گاو و گاو روى ماهى قرار گرفته است روايتى كه اين مضمون را نقل مىكند ضعيف و اعتبارى ندارد . جلال الدين مسئله مزبور را مانند يك مثل عاميانه مورد استفاده قرار داده است ، دليل اين كه جلال الدين نمىتواند بپذيرد كه زمين روى گاو و ماهى است ، آن ابيات است كه در گذشته سروده است :
چون حكيمك اعتقادى كرده است كاسمان بيضه زمين چون زرده است گفت سائل چون بماند اين خاكدان در ميان اين محيط آسمان همچو قنديلى معلق در هوا نى به اسفل مىرود نى بر علا آن حكيمش گفت كز جذب سما از جهات شش بماند اندر هوا همچو مغناطيس قبه ريخته در ميان ماند آهنى آويخته

تفسير ابيات

وقتى كه پيشتر رفتم با منظرهء عجيب تر روبرو شدم ، ديدم هر يك از آن مردها به شكل درخت بر آمد و چنان شاداب و سر سبز و با طراوت بودند كه ديده گان آدمى از ديدنشان به بهترين سعادت ديدار مىرسيد . آن قدر برگهاى انبوه در آن درختها سر بر زده بود كه شاخه هاى آن درختان را پوشانيده و آن قدر ميوه در آنها ديده مىشد كه انبوه برگها را مخفى ساخته بود . وه چه درختانى شاخه هاى آن درختان از سدره عالم بالا سر بر افراشته بود . سدره چيست ؟ اصلا شاخه هاى با عظمت آن درختان از خلاء پيرامون هستى هم بالاتر رفته بود . ريشه هاى آنها تا اعماق زمين ، بلكه از گاو و ماهى هم گذشته بود [ گمان مبر ريشه هاى آن درختان مانند رگها و چوبهاى نازيبا و آلوده به خاك و مواد زمينى بود ] ريشه هاى آنها از خود شاخه ها شكوفان تر و خندان تر بود ، عقل از اشكال زيباى آنها زير و زبر مىگشت . بالاتر از اينها و شگفت انگيز تر اين كه ميوه‌اى كه از آن شاخه ها سر مىزد و نمودار مىگشت ، نور از آن ميوه ها مانند آب كه موقع فشردن ميوه بيرون مىآيد ، تشعشع مىكرد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 452 | محمد تقي جعفري