تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
شمع ديدم و با شتاب بسوى آنها روان گشتم . چه ديدم ؟ شعله ها و انوار هر يك از آن شمعها تا اوج آسمان سر مىكشيد . چنان خيره گشتم كه حتى خود خيره گى هم خيره گشت و امواج بهت و حيرت از هر طرف سر بر آورد و عقل بىچاره را مات و مبهوت ساخت كه خدايا ، اين شمع چيست و چگونه اين همه نور و شعله از آنها بر مىخيزد و چگونه ديده گان مردم اين همه شگفتىها را نمىبيند اين مردم بىنوا در جستجوى چراغى ، زندگى خود را سپرى مىكنند كه در مقابل آن شمعهايى كه روشنايىهاى آنها از ماه بيشتر بود ، بسى ناچيز و بىنور مىباشد بر ديده گان انسانها چشم بندى زده شده و يهدى من يشاء ( هر كس را كه بخواهد هدايت مىكند . ) بندى بر چشمان آنها شده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 448 | محمد تقي جعفري