حركت انگشت نشان مىدهد كه حروف را مىبينى پير نابينا مىگويد : اى شيخ عزيز كه از نادانى كالبد مادى جدا شدهاى ، چرا از صنع الهى تعجب مىكنى ؟ من از خدايم خواستهام و به او گفتهام : اى خدايى كه كمك همهء موجوداتى ، من اشتياق فراوانى به خواندن قرآن دارم و حافظ قرآن نيز نيستم ، نورى در ديده گانم عنايت فرما ، تا بتوانم بدون اشكال قرآن بگيرم و سطور و كلمات و حروفش را بخوانم .
از بار گاه الهى ندايى شنيدم كه مىگفت : اى مرد كار ، اى مرد الهى كه در تمام رنجهايت چشم اميد به ما دوختهاى ، اين حين ظن و اميد تست كه دست تو را گرفته و هر لحظه به مقام والاترى مىكشاند . برو هر وقت كه بخواهى قرآن بخوانى ، من در همان وقت ديده ات را بينا خواهم كرد كه بتوانى قرآن بخوانى .
خدايم بوعدهء خود وفا فرمود ، از آن پس هر موقع كه قرآن را براى خواندن بگشايم ، آن خداى آگاه و آن گرامى پروردگار ، از وضع من غفلت نكرده ، بينايى ديده گانم را بر من عنايت مىفرمايد و مانند مشعلى كه شب تاريك را روشن بسازد ، قرآن را مىبينم . بدين جهت است كه هيچ يك از اولياء الله زبان به اعتراض نمىگشايند ، زيرا هر چه را كه خدا بگيرد عوض آن را مىبخشايد . اگر باغ تو را شعله ور سازد در عوض انگور بهتر را خواهد داد . در آن حال كه تو را در ميان ماتم نشانده است ، تو را در شادى غوطه ور خواهد ساخت . دستى را كه مىبرد و صاحبش را در ظاهر بىدست مىگذارد ، مسلما دست ديگرى را به او عنايت خواهد فرمود . اوست خدايى كه دلهاى پر از اندوه را مست شادمانى مىنمايد .
ما آن همه قال و قيل ، و قبول نداريم ، و چنين است ، و نه خير چنان است و چنين نيست ، را از دست دادهايم و چون خود اين پديده هاى خود نمايى را كه از دست دادهايم براى ما اهميت داشت ، در مقابل عوض بسيار عاليى را از خداوند دريافت نمودهايم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 410
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤١٠