چون كه بىچشمت ببخشد ديدنى
اين چنين كوريست چشم روشنى
( ( 1877 ) ) بىچراغى چون دهد او روشنى
گر چراغت شد چه افغان مىكنى
آيا معلول بدون علت هم سنخ به وجود مىآيد ، يا حقايق عالم هستى جاى يكديگر را مىگيرند ؟
بايد ديد اين سؤال در كدامين قلمرو مطرح مىشود ، تا با نظر به آن قلمرو مخصوص مورد تحليل و پاسخ قرار بگيرد ؟ هر اندازه كه ديدگاه انسان در جهان هستى و عرصهء بر خورد انسانها با يكديگر كه موجب تاثير و تاثر قرار مىگيرد تنگ تر ، و ( مىخواهم ) بىنهايتش در موضوع محدود تر اشباع شود و انديشه بىپايانش در فعاليت خود جز واحدهاى معين و معدود نداشته باشد ، پاسخ سؤال فوق از همهء جهات منفى است ، به اين معنا كه هيچ معلولى بدون علت هم سنخ خود آن هم فقط در ديدگاه مخصوص بيننده بوجود نمىآيد .
مثلًا همهء دانه هاى گندم در دنيا مبدل به سنبلها مىشود و همه سنبلها تصفيه و دانه هايش آرد ، و خمير آن آرد را انسانهايى مىخورند كه ديدگاهشان و تمايلات و انديشه هايشان عين همان انسان مفروض است كه ديدگاهى تنگ و ( مىخواهم ) مشخص و انديشهاى در واحدهاى معين دارد .
اما براى كسى كه افق ديدش وسيع تر و مىخواهمش دامنه دارتر و عميق تر و انديشه اش توانايى استخدام هزاران واحد را دارا باشد ، چنان نيست كه همهء گندمها به سادگى مبدل به سنبل شود ، بلكه براى طى چنين مسافتى صدها عامل آشكار و مخفى لازم است ، كه با اخلال بيكى از آنها گندم بنقطهء سنبل نخواهد رسيد . . بر فرض رسيدن گندم به نقطهء سنبل براى رسيدن به تصفيه و آرد شدن و به صورت خمير در آمدن ، باز صدها مقتضيات و موانع و بعبارت ديگر صدها مسير