هم بر مىآيد . . . از اين رو است كه اعتقاد به انحصار علت معلولات به همان علت كه انسان در موقعيت خاصى در مىيابد ، ناشى از كمال كوتاه فكرى است .
اكنون مىتوانيم : نيروى شگفت انگيز روح را هم به حساب بياوريم كه چگونه مىتواند بدون ذغال بر افروختهء طبيعى براى انسان گرمى ايجاد كند . تصور اين پديده را توجه به تقسيمات روانى براى ما كاملًا تسهيل مىكند . و به ما اثبات مىكند كه تجسيم واقعى راد مرد شدن و آن را خواستن ، حقيقتا يك انسان معمولى را بيك راد مرد مبدل مىسازد ، تجسيم موضوع وحشتناك كاملًا انسان را به وحشت مىاندازد .
اصلا مگر رهبران انقلابات بشرى در هر زمينهاى كه باشد جز توسل به نيروى تجسيم بهشت موعود اجتماعى يا سياسى و اخلاقى در روان انسانها كارى مىتوانستند انجام بدهند ؟ اگر لازم بود كه فعاليت رهبرى يك رهبر در يك ميليون نفر اثر ايجاد كند ، اكثريت عمدهء آن يك ميليون نفر تنها با تجسيم آرمان رهبر خود ، جامعهء خود را دگر گون مىكنند و شايد عدهاى كه در ميان آن يك ميليون بتوانند فلسفه نهايى فعاليت رهبر را درك كنند ، از شمارهء خيلى كم مانند ده و بيست تجاوز نكند .
آرى به قول جلال الدين انسان بدون آتش طبيعى هم گرم مىشود .
تفسير ابيات
آن شيخ كه مهمان پير مرد نابينا بود ، ناگهان به كشف مقصودش موفق گشت . قضيهء كشف مجهول چنين بود كه : شيخ شبى بخواب رفته بود ناگهان آواز قرآن او را از خواب بيدار ساخت و با حادثهء شگفتى انگيز روبرو شد ، ديد كه پير نابينا از روى صفحات قرآن ، مشغول خواندن قرآن است ، ديگر صبرش لبريز شد و در جستجوى آن وضع عجيب بر آمد و از پير نابينا پرسيد : بگو به بينم تو كه نور در چشم ندارى قرآن را چگونه مىبينى و سطورش را چگونه مىخوانى ؟ بينم خواندن تو قرآن را بكمك حافظه نيست ، زيرا روى قرآن افتاده و انگشت روى حروف مىگذارى و