صبر كردن لقمان چون ديد كه داود عليه السلام حلقه ها مىساخت از سؤال كردن با اين نيت كه صبر از سؤال موجب فرج باشد
( ( 1842 ) ) رفت لقمان سوى داود از صفا
ديد كاو مىكرد ز آهن حلقه ها
( ( 1843 ) ) جمله را با همدگر در مىكند
ز آهن و پولاد آن شاه بلند
( ( 1844 ) ) صنعت زرّاد او كم ديده بود
در عجب مىماند وسواسش فزود
( ( 1845 ) ) كاين چه شايد بود واپرسم ازو
كه چه مىسازد ز حلقه تو به تو
( ( 1846 ) ) باز با خود گفت صبر اولىتر است
صبر با مقصود زوتر رهبر است
( ( 1847 ) ) چون نپرسى ديرتر حاصل شود
سهل از بىصبريت مشكل شود
( ( 1849 ) ) چون كه لقمان تن بزد اندر زمان
شد تمام از صنعت داود آن
( ( 1850 ) ) پس زره سازيد و در پوشيد او
پيش لقمان حكيم صبر خو
( ( 1851 ) ) گفت اين نيكو لباس است اى فتى
در مصاف و جنگ دفع زخم را
( ( 1852 ) ) گفت لقمان صبر هم نيكو دميست
كو پناه و دافع هر جا غميست
( ( 1853 ) ) صبر را با حق قرين كرد اى فلان
آخر و العصر را آگه بخوان
( ( 1854 ) ) صد هزاران كيميا حق آفريد
كيميايى هم چو صبر آدم نديد
آيه
« وَاَلْعَصْرِ إِنَّ اَلإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا اَلَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ 103 : 1 - 3 » . ( 1 ) ( سوگند به عصر ، به طور تحقيق انسان در خسارت است ، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند ، حق را به يك ديگر توصيه كردند و بردبارى را به يك ديگر توصيه نمودند . )
هامش
( 1 ) سوره العصر . .