تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
آرى اين بىنوا بند و زندانى دارد كه از نظر عموم پوشيده ، فقط بر اصفيا و پاكان اولاد آدم قابل درك است ، آن بند و زندانى كه آشكار نيست و مخفى است ، از بند و زندان آشكار بدتر و مرگ بار تر است ، زيرا بند آهنين آشكار را آهنگرى مىتواند از هم بگسلد ، زندان محسوس را هم مىتوان با برداشتن خشت و آجر شكافت و رهايى يافت . اين بند مرگبار نه چنان است كه آهنگرش از هم بگسلد . ديدن آن زنجير مخفى شايسته محمد صلى الله عليه و آله است كه در گردن زن ابو لهب طناب ليف آتش زا را مىديد . او بر پشت زن ابو لهب بستهء هيزم را ديد و گفت : اين حمل كنندهء هيزم در گردنش طنابى است از ليف آتش زا . چشم ديگرى آن را نديد ، زيرا تمام پوشيده ها تنها براى محمد صلى الله عليه و آله روشن و آشكار است . ساير مردم بدان جهت كه از هوش واقعى بىبهره هستند ، موضوع ليف آتش زا را در گردن زن ابو لهب تاويل مىكنند . يا در داستان آن مهتر زاده كه در ابيات مورد تفسير مىخوانيم ، زنجير و زندان او به هيچ كس قابل مشاهده نيست ، در صورتى كه آن بد بخت از تاثير آن بند و زندان پشتش خم شده و در پيش تو مىنالد و از تو دعا و همتى مىخواهد كه شايد ببركت همت و دعاى تو از زندان قضا بيرون بجهد . آن انسان پاك و بر گزيده كه اين حقايق پوشيده را با علامات آشكار مىبيند ، چگونه نمىتواند شقى و سعيد را تشخيص بدهد . او مىداند و همه را مىشناسد ، ولى به امر خداوند ذو الجلال پرده بر روى آنها مىاندازد كه راز نهانى الهى كشف نشود ، زيرا هر كس توانايى ديدن و هضم راز الهى را ندارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 352 | محمد تقي جعفري