تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠

تشبيه بند دام قضا به صورت پنهان و به اثر پيدا

( ( 1649 ) ) چشم باز و گوش باز و دام پيش سوى دامى مىپرد با پرّ خويش ( ( 1650 ) ) بنگر اندر دلق مهتر زاده اى سر برهنه در بلا افتاده اى ( ( 1651 ) ) در هواى نابه كار سوخته اقمشه و املاك خود بفروخته خوار گشته در ميان قوم و خويش مرهمش ناياب دل ريش از مريش ( ( 1652 ) ) خان و مان رفته شده بد نام و خوار كام دشمن مىرود ادبار وار ( ( 1653 ) ) زاهدى بيند بگويد اى كيا همتى مىدار از بهر خدا ( ( 1654 ) ) كاندرين ادبار زشت افتاده ام مال و ملك و نعمت از كف داده ام ( ( 1655 ) ) همتى تا بو كه من زين وا رهم زين گل تيره بود كه بر جهم ( ( 1656 ) ) اين دعا مىخواهد او از عام و خاص كالخلاص و الخلاص و الخلاص ( ( 1657 ) ) دست باز و پاى باز و بند نى نى موكل بر سرش نى آهنى ( ( 1658 ) ) از كدامين بند مىجويى خلاص وز كدامين حبس مىجويى مناص ( ( 1660 ) ) گر چه پيدا نيست آن در مكمن است بدتر از زندان و بند آهن است ( ( 1661 ) ) ز ان كه آهنگر مر آن را بشكند حفره گر هم خشت زندان بر كند ( ( 1662 ) ) اى عجب اين بند پنهان گران عاجز از تكسير آن آهنگران ( ( 1663 ) ) ديدن آن بند احمد را رسد بر گلوى بسته حبل من مسد ( ( 1664 ) ) ديد بر پشت عيال بو لهب تنگ هيزم گفت حمالهء حطب ( ( 1665 ) ) حبل و هيزم را جز او چشمى نديد كه پديد آيد برو هر ناپديد ( ( 1666 ) ) باقيانش جمله تأويلى كنند كاين ز بىهوشيست و ايشان هوشمند ( ( 1667 ) ) ليك از تأثير آن پشتش دو تو گشته و نالان شده او پيش تو ( ( 1668 ) ) كه دعايى همتى تا وارهم تا از اين بند نهان بيرون جهم ( ( 1669 ) ) آن كه بيند اين علامتها پديد چون نداند او شقى را از سعيد