تشبيه بند دام قضا به صورت پنهان و به اثر پيدا
( ( 1649 ) ) چشم باز و گوش باز و دام پيش
سوى دامى مىپرد با پرّ خويش
( ( 1650 ) ) بنگر اندر دلق مهتر زاده اى
سر برهنه در بلا افتاده اى
( ( 1651 ) ) در هواى نابه كار سوخته
اقمشه و املاك خود بفروخته
خوار گشته در ميان قوم و خويش
مرهمش ناياب دل ريش از مريش
( ( 1652 ) ) خان و مان رفته شده بد نام و خوار
كام دشمن مىرود ادبار وار
( ( 1653 ) ) زاهدى بيند بگويد اى كيا
همتى مىدار از بهر خدا
( ( 1654 ) ) كاندرين ادبار زشت افتاده ام
مال و ملك و نعمت از كف داده ام
( ( 1655 ) ) همتى تا بو كه من زين وا رهم
زين گل تيره بود كه بر جهم
( ( 1656 ) ) اين دعا مىخواهد او از عام و خاص
كالخلاص و الخلاص و الخلاص
( ( 1657 ) ) دست باز و پاى باز و بند نى
نى موكل بر سرش نى آهنى
( ( 1658 ) ) از كدامين بند مىجويى خلاص
وز كدامين حبس مىجويى مناص
( ( 1660 ) ) گر چه پيدا نيست آن در مكمن است
بدتر از زندان و بند آهن است
( ( 1661 ) ) ز ان كه آهنگر مر آن را بشكند
حفره گر هم خشت زندان بر كند
( ( 1662 ) ) اى عجب اين بند پنهان گران
عاجز از تكسير آن آهنگران
( ( 1663 ) ) ديدن آن بند احمد را رسد
بر گلوى بسته حبل من مسد
( ( 1664 ) ) ديد بر پشت عيال بو لهب
تنگ هيزم گفت حمالهء حطب
( ( 1665 ) ) حبل و هيزم را جز او چشمى نديد
كه پديد آيد برو هر ناپديد
( ( 1666 ) ) باقيانش جمله تأويلى كنند
كاين ز بىهوشيست و ايشان هوشمند
( ( 1667 ) ) ليك از تأثير آن پشتش دو تو
گشته و نالان شده او پيش تو
( ( 1668 ) ) كه دعايى همتى تا وارهم
تا از اين بند نهان بيرون جهم
( ( 1669 ) ) آن كه بيند اين علامتها پديد
چون نداند او شقى را از سعيد