و گريه ها و انبساط و انقباضها ، اضطرابها و آرامشها . . . . خدايا ، اگر به سختترين پولاد اين ضربه و نوازش فرود آيد ، آن را ذوب مىكند چيست اين قلب ؟
مگر شير و پلنگى اى دل اى دل
بمو دائم بجنگى اى دل اى دل
اگر دستم فتى خونت بريزم
ببينم تا چه رنگى اى دل اى دل
سه نوع متمايز در حركات و دگرگونىهاى قلب مىتوان سراغ گرفت :
نوع يكم - طبيعى خالص - به اين معنى كه انگيزه ها و عوامل طبيعى و روانى تغيير و هيجانهاى مثبت يا منفى در قلب ايجاد مىكند ، هر اندازه كه مقاومت و انعطاف شخصيت آدمى در مقابل اين عوامل به طور محاسبه شده عرض اندام كند ، دگرگونىها نه تنها به ضرر انسان نيست ، بلكه مىتواند سود منطقى از آنها ببرد .
نوع دوم - دگرگونىهايى مستند به عوامل ناشناخته .
اين عوامل ممكن است مستند به وراثت بوده باشد و ممكن است از اندوخته هاى اختيارى و غير اختيارى ناشى شود ، تحريكاتى كه از عقده هاى روانى بروز مىكند و شخص هر چه فكر مىكند و تجزيه و تحليل صورت مىدهد ، نمىتواند علل آن تحريكات را بفهمد ، داخل در همين نوع است .
نوع سوم - تحريكات ما وراى طبيعى است . اين قسم تحريكات كه در قلب نمودار مىگردد ، فوق العاده اهميت دارد . چه بسا تبه كارانى كه با يك دگرگونى قلبى كه از قلمرو ما وراى طبيعى نمودار شده است ، به عالىترين رشد روحى گام گذاشتهاند .
هر اندازه كه تقوى و فضيلت انسانى افزايش مىيابد ، اين گونه تحريكات به جهت ظرافت و حساسيت قلب رو به افزونى مىرود ، آيهاى كه مىگويد : « بدانيد خداوند ميان انسان و قلبش پرده مىاندازد » و آن آيه كه مىگويد : شما به خدا تقوى بورزيد او بشما راههاى خود را نشان خواهد داد ، دليل همين نوع تحريكات است . جلال الدين با اين بيت :
( ( 1644 ) ) هر زمان دل را دگر رايى بود
آن نه از وى ليك از جايى بود
عامل دگرگونى را به قسم سوم منحصر مىكند .