تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ناشى از عقل اول است كه رابطهء مستقيم با خدا دارد كه به آن عقل كل و كل عقل هم مىتوان گفت : ولى اين تفسير بدان جهت كه با اشكال بزرگى روبرو مىشود ، مشكل به نظر مىآيد ، زيرا ابيات مربوطه چنين است :
انبيا گفتند با خاطر كه چند مىدهيم اين را و آن را وعظ و پند چند كوبيم آهن سردى ز غى در دميدن در قفس هين تا به كى دمّ خر پيمودن آخر تا به چند چون نيفزايد جوى جز ريشخند جنبش خلق از غذا و وعده است تيزى دندان ز سوز معده است عقل اول راند بر عقل دوم ماهى از سر گنده گردد نى ز دُم
مضمون ابيات چنان كه روشن است اين است كه ما پيامبران چه كارى با دميدن در قفس طبيعى ( موجوديت طبيعى ) اشخاص داريم . دم سرد ما در آهن سرد آنها اثرى نخواهد كرد ، وضع موجوديت طبيعى اشخاص كه عقول جزيى آنها را تحت اختيار دارد ، مربوط به عقل بالاتر است كه در اختيار ما نيست . دليل اين تفسير بيت بعدى است كه مىگويد :
ليك هم مىدان و خر مىران چو تير چون كه بلغ گفت حق شد ناگزير
ما فقط مأمور ابلاغ هستيم ، به ما چه كه عمل خواهند كرد يا نه . اشكال اين تفسير در اين است كه بنا بر اين شقاوت و تبه كارى از اختيار مردم خارج است و اين مطلبى است كه در مباحث جبر و اختيار و قضا و قدر بررسى شده و ناسازگارى آن با عدالت خداوندى و عقل سليم و وجدان روشن شده است . اگر بيت به همان شكل باشد كه نسخهء رمضانى و نيكلسون و انقروى آورده است :
نفس اول راند بر نفس دوم ماهى از سر گنده گردد نى ز دُم
همان اشكال فوق وجود دارد ، فقط تفاوت در اين است كه با نظر به مضمون ابيات و اين كه غرايز حيوانى نفس را با تبه كارى شديدتر از عقل جزيى تحريك مىكند ( كه طبيعتا وسيله‌اى است كه قابل هر دو نوع بهره بردارى است ( خوب و بد ) ( با اين حال
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 212 | محمد تقي جعفري