كورانه مىنمايد ، مىافتيم و بر مىخيزيم .
به همين دليل است كه حركات و سكنات ما در اين جادهء ترسيم شدهء ماشينى ناخود آگاه بيش از آن كه به خود ما مستند بوده باشد ، بعوامل طبيعى و عوامل انسانى ديگر كه با ما در حال ارتباطند ، وابستگى دارد .
تفسير ابيات
پديده پديدهء علم براى شخصيت انسانى مانند دو بال است كه او را بپرواز در عرصهء واقعيات در مىآورد ، در حالى كه ظن و گمان تنها يك بال به وجود مىآورد كه براى پرواز ناقص است . آن پرندهاى كه يك بال دارد ، اگر بخواهد بپرواز در آيد ، حركت كردنش همان و سر نگون افتادنش همان ، باز ممكن است دو گامى با فشار آوردن به خود بر خيزد ولى دوباره خواهد افتاد .
بدينسان آن مرغ بىنوا به اميد وصول به آشيان مىخزد و بر زمين مىافتد ، و جاى شگفتى است كه نام آن را هم پرواز مىگذارد .
در آن هنگام كه آدمى از گمان رهايى مىيابد و به نعمت علم دست مىيابد ، مانند آن پرنده مىشود كه دو بال پيدا كرده است .
پس از آن با اعتدال روانى روى جادهء مستقيم ، نه سر نگون و بيمار ، به راه مىافتد . او مانند فرشتهء بزرگ ( جبرئيل ) مىشود كه بدون مگر و گمان و اگر و اما و قال و قيل پرواز مىكند . آن چنان كه استغناء و استقلال شخصيت به دست مىآورد كه اگر همهء اهل عالم جمع شوند و بگويند : آفرين ، فقط تويى كه سالك راه خدا و دين معتدل هستى ، اين تحسين و تمجيد او را در كارى كه مىكند ، گرمتر نساخته و به اشتياقش نمىافزايد .
جان مستغنى او با گفتارهاى تحسين آميز عالميان تغييرى پيدا نمىكند . بالعكس ، اگر همهء عالميان تقبيحش كنند و بگويند : تو گمراهى كه خودت را كوه