( ( 1506 ) ) قهر را از لطف داند هر كسى
خواه نادان خواه دانا يا خسى
( ( 1507 ) ) ليك لطفى گشته در قهرى نهان
يا كه قهرى در دل لطفى روان
اگر بعضى از هفتاد و دو ملت باطل بعضى ديگر حق بوده باشد . اختلاط حق و باطل و تفكيك آن دو از يكديگر را نمىتوان با آميزش قهر و لطف و تفكيك آن دو از يكديگر مقايسه كرد ، زيرا باطل را به هيچ وجه نمىتوان به خدا نسبت داد ، تا ملت باطل را به عنوان مورد قهر الهى بتوان معرفى كرد . بهر حال جلال الدين در اين مسئله مطالب گوناگونى گفته است كه از عهدهء بيان واقع بر نمىآيد .
تفسير ابيات
آن مرد همچنان به دعا و نالهء خود ادامه مىداد ، تا روزى طرف صبحگاه كه مشغول زارى و آه كشيدن بود ، گاوى دوان دوان وارد خانه اش شده با شاخص وسيله بستن در را شكست . آن مرد هم فورا بر خاست و پاهايش را بست و گلويش را بريد . وقتى كه سر گاو را بريد ، به سوى قصاب شتافت كه او را هم بيايد پوستش را بكند .
آرى آن مرد تقاضايى مىكرد و بالاخره تقاضايش به اجابت رسيد .
اى خدا ، اى به وجود آورندهء تقاضا در درون ما آدميان ، چنان كه براى جنين تقاضاى تكامل و ولادت بخشيدهاى كه مطابق همان عمل خواهد كرد ، حال كه براى ما اين لطف را فرمودهاى كه وصول به حقايق و ابراز آنها را در صورت مثنوى تقاضا كنيم ، امر ما را سهل و آسان ، و راه را براى ما آشكار ، توفيق را رفيق ما بساز و يا اين كه تقاضا را از ما بر طرف فرما .
[ احتمال هم مىرود كه مقصود جلال الدين اين باشد كه اى خدايى كه از ما تقاضاى سير به سوى حقايق فرمودهاى ، چنان كه از جنين تقاضاى تكامل و تولد دارى ، امر را بر ما سهل فرما . . . مريد اين احتمال بيت بعدى است : ]
( ( 1492 ) ) چون ز مفلس زر تقاضا مىكنى
زر ببخشش در سِر اى شاه غنى