لا يزال من امتى أمة قائمه بامر الله . ( 1 )
( ( 1498 ) ) بلكه هفتاد و دو ملت هر يكى
بىخبر از يكديگر و اندر شكى
آيا هفتاد و دو ملت همه بر حقند ؟
حافظ مىگويد :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر به
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
در جاى ديگر هم مىگويد :
نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن
ور نه چون بنگرى از دايره بيرون باشى
بيت اول حافظ مىگويد : اين همه خصومتها و تنازع كه در ميان هفتاد و دو ملت به وجود آمده است ناشى از آن است كه حقيقت را نديدهاند ، لذا معذور مىباشند . در بيت دوم مطلبى را مىگويد كه تقريبا با بيت اول سازگار نيست . مىگويد : نقطهء عشق را كه در مركز دائره يا در ميان دائره عشق است به تو باز گو كردهام ، متوجه باش ، اگر آن نقطه را ناديده بگيرى يا در تشخيصش سهو كنى از دائره عشق بيرون خواهى افتاد ، بنا بر اين اگر حقيقت الهى يك واحد است ، و با انسانها نشان داده شده است هفتاد و دو ملت همگى نمىتوانند معذور باشند و بايستى بگردند و بكوشند . حقيقت را پيدا كنند .
اما جلال الدين مولوى در اين موضوع و تفسير هفتاد و دو ملت دو مطلب مخالف مىگويد :
1 - مىگويد : با نظر به موقعيت مخصوص ذهنى و روانى افتراق امت اسلامى به هفتاد و دو ملت ضرورى بوده است ، زيرا
( ( 1502 ) ) هست سنى را يكى تسبيح خاص
هست جبرى را ضد آن در مناص
اين همىگويد كه آن ضال است و گم
بىخبر از حال او وز امر قم
هامش
( 1 ) صحيح بخارى ، كتاب توحيد ، 29 و سنن نسائى ، كتاب خيل حديث 1 نقل از المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى ، ج 1 ص 92 . .