توضيح مىگوييم : قضا عبارت است از همان مشيت ابراز شده كه چون از خداى بىنياز و توانا صادر شده است ، لذا قضا فى نفسه خير و كمال است ، نقش بستن اين مشيت ابراز شده در موجودات و رويدادها كه همان مقضى است ، دو قسم زشت و نيكو را به وجود مىآورد . اين يك تفكيك عقلانى ذهنى است كه از نظر نتيجهء عينى نظريهء جلال الدين را تصحيح نمىكند ، زيرا بالاخره هر چه باشد ، كفر و زشتى به خدا مستند مىشود ، در صورتى كه آيهء قرآن صريحا مىگويد : « إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَلا يَرْضى لِعِبادِه اَلْكُفْرَ 39 : 7 . » ( 1 ) ( اگر شما كفر بورزيد ، خداوند از شما بىنياز است ، و خدا كفر را به بندگانش نمىپسندد . آيا قضاى خداوندى ( مشيت ابراز شده ) مىتواند خلاف رضاى او بوده باشد ، بالعكس آيا خلاف رضاى او ( كفر ) مىتواند مورد قضا و مشيت او بوده باشد ؟ در آن دو بيت كه جلال الدين مىگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 158
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٨
( ( 1372 ) ) زشتى خط زشتى نقاش نيست
بلكه از وى زشت را بنمود نيست
( ( 1373 ) ) قوّت نقاش باشد ز ان كه او
هم تواند زشت كردن هم نكو
به زشت بودن خط اعتراف مىكند ، يعنى زشت بودن مقضى را مىپذيرد ، نهايت امر مىگويد : مقضى زشت ، قدرت خدا را بيشتر اثبات مىكند ، چنان كه زشتى خط مهارت نقاش را . به نظر مىرسد اين مغالطهء لطيفى است كه ذهن معمولى را در ابهام غوطه ور مىسازد . توضيح اين كه فرق است ميان زشتى يك يا چند جزء كه با يك مجموع كلى زيبا متشكل مىشود و با نظر به مجموع كل ، زشتى خود را از دست مىدهد و در ايجاد يك مجموع زيبا دخالت مىورزد ، و آن فرد زشت كه خود مستقلا و با قطع نظر از ساير مصاديق و افراد كلى منظور مىشود .
هامش
( 1 ) سوره الزمر ، آيهء 7 . .