توفيق ميان اين دو حديث كه الرضا بالكفر كفر و حديث ديگر كه من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائي فطلب ربّا سوائى
( ( 1362 ) ) دى سؤالى كرد سائل مر مرا
ز ان كه عاشق بود او بر ماجرا
( ( 1363 ) ) گفت نكتهء الرضا بالكفر كفر
اين پيمبر گفت و گفت اوست مهر
( ( 1364 ) ) باز فرمود او كه اندر هر قضا
مر مسلمان را رضا بايد رضا
( ( 1365 ) ) نى قضاى حق بود كفر و نفاق
گر بدين راضى شوم باشد شقاق
( ( 1366 ) ) ور نيم راضى بود آن هم زيان
پس چه چاره باشدم اندر ميان ؟
( ( 1367 ) ) گفتمش اين كفر مقضى نى قضاست
هست آثار قضا اين كفر راست
( ( 1368 ) ) پس قضا را خواجه از مقضى بدان
تا شكالت حل شود اندر زمان
( ( 1369 ) ) راضيم بر كفر ز ان رو كه قضاست
نى از آن رو كه نزاع و خبث ماست
( ( 1370 ) ) كفر از روى قضا خود كفر نيست
حقّ را كافر مخوان اين جا مأيست
( ( 1371 ) ) كفر جهل است و قضاى كفر علم
هر دو كى يك باشد آخر حلم و خلم
( ( 1372 ) ) زشتى خط زشتى نقّاش نيست
بلكه از وى زشت را بنمود نيست
( ( 1373 ) ) قوّت نقاش باشد ز ان كه او
هم تواند زشت كردن هم نكو
( ( 1374 ) ) گر گشايم بحث اين را من بساز
تا سؤال و تا جواب آيد دراز
( ( 1375 ) ) ذوق نكتهء عشق از من مىرود
نقش خدمت نقش ديگر مىشود
روايت
« و لا رضا بالكفر بعد الاسلام » ( 1 ) ( رضا به كفر پس از پذيرش اسلام ممنوع است ) مضمون روايت فوق به طور عموم چنين وارد شده است : « الراضى بفعل قوم كان شريكهم » ( 2 ) ( كسى كه به كار مردمى راضى شود ، شريك آنها مىباشد ) . « قال امير المومنين عليه السلام » الايمان اربعه اركان : الرضا بقضاء الله و التوكل
هامش
( 1 ) صحيح بخارى ، مغازى حديث 64 - مسند ، احمد بن حنبل ، ج 1 ، حديث 8 . .
( 2 ) سفينة البحار ، ج 1 ص 525 . .