« جواب گفتن ساحر با فرزندان خود »
گفتشان در خواب كاى اولاد من
نيست ممكن ظاهر اين را دم زدن
( ( 1183 ) ) بانگ زد كاى جان فرزندان من
هست پيدا گفتن اين را مرتهن
( ( 1184 ) ) فاش مطلق گفتنم دستور نيست
گر چه راز از پيش چشمم دور نيست
( ( 1185 ) ) ليك بنمايم نشانى با شما
تا شود پيدا شما را اين خفا
ليك بنمايم شما را آيتى
تا شويد آگه ز سر خفيتى
( ( 1186 ) ) نور چشمانم چو آن جا گه رويد
از مقام خفتنش آگه شويد
( ( 1187 ) ) آن زمان كه خفته باشد آن حكيم
آن عصا گيريد و بگذاريد بيم
پس يقين دانيد كايشان ساحرند
اندر اين فن چون شما نى ، ماهرند
( ( 1188 ) ) گر بدزديدش عصا او ساحر است
چارهء ساحر شما را حاضر است
( ( 1189 ) ) ور نَبِتوانيد هان آن ايزديست
او رسول ذو الجلال مهتديست
( ( 1190 ) ) گر جهان فرعون گيرد شرق و غرب
سر نگون آيد ز حق درگاه حرب
( ( 1191 ) ) اين نشان راست دادم جان باب
بر نويس الله اعلم بالصواب
( ( 1192 ) ) جان بابا چون بخسبد ساحرى
سحر و مكرش را نباشد رهبرى
( ( 1193 ) ) چون كه چوپان خفت گرگ ايمن شود
چون كه خفت آن جهد او ساكن شود
( ( 1194 ) ) ليك حيوانى كه چوپانش خداست
گرگ را آن جا اميد و ره كجاست
( ( 1195 ) ) جادويى كه حق كند حق است و راست
جادويى خواندن مر آن حق را خطاست
( ( 1196 ) ) جان بابا اين نشان قاطع است
گر بميرد نيز حقّش رافع است
تفسير ابيات
پدر آن دو جوان ساحر چنين پاسخ داد : اى فرزندان من ، كشف حقيقت در اين باره ممكن نيست . اگر چه اين راز در پيش من آشكار است ولى فاش كردنش بشما ممنوع است . اما يك نشانى بشما بدهم ، برويد به جايگاه خواب آن صاحب عصا ، هنگامى كه