تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

« جواب گفتن ساحر با فرزندان خود »

گفتشان در خواب كاى اولاد من نيست ممكن ظاهر اين را دم زدن ( ( 1183 ) ) بانگ زد كاى جان فرزندان من هست پيدا گفتن اين را مرتهن ( ( 1184 ) ) فاش مطلق گفتنم دستور نيست گر چه راز از پيش چشمم دور نيست ( ( 1185 ) ) ليك بنمايم نشانى با شما تا شود پيدا شما را اين خفا ليك بنمايم شما را آيتى تا شويد آگه ز سر خفيتى ( ( 1186 ) ) نور چشمانم چو آن جا گه رويد از مقام خفتنش آگه شويد ( ( 1187 ) ) آن زمان كه خفته باشد آن حكيم آن عصا گيريد و بگذاريد بيم پس يقين دانيد كايشان ساحرند اندر اين فن چون شما نى ، ماهرند ( ( 1188 ) ) گر بدزديدش عصا او ساحر است چارهء ساحر شما را حاضر است ( ( 1189 ) ) ور نَبِتوانيد هان آن ايزديست او رسول ذو الجلال مهتديست ( ( 1190 ) ) گر جهان فرعون گيرد شرق و غرب سر نگون آيد ز حق درگاه حرب ( ( 1191 ) ) اين نشان راست دادم جان باب بر نويس الله اعلم بالصواب ( ( 1192 ) ) جان بابا چون بخسبد ساحرى سحر و مكرش را نباشد رهبرى ( ( 1193 ) ) چون كه چوپان خفت گرگ ايمن شود چون كه خفت آن جهد او ساكن شود ( ( 1194 ) ) ليك حيوانى كه چوپانش خداست گرگ را آن جا اميد و ره كجاست ( ( 1195 ) ) جادويى كه حق كند حق است و راست جادويى خواندن مر آن حق را خطاست ( ( 1196 ) ) جان بابا اين نشان قاطع است گر بميرد نيز حقّش رافع است

تفسير ابيات

پدر آن دو جوان ساحر چنين پاسخ داد : اى فرزندان من ، كشف حقيقت در اين باره ممكن نيست . اگر چه اين راز در پيش من آشكار است ولى فاش كردنش بشما ممنوع است . اما يك نشانى بشما بدهم ، برويد به جايگاه خواب آن صاحب عصا ، هنگامى كه