تنى كه در سمت راست او و سه تنى كه در سمت چپ او قرار داشتند چه بود ؟ ( 1 ) حضرت ( ع ) فرمود : حبيب من رسول خدا به من فرمود : نام سه تنى كه در سمت راست او قرار داشتند تمليخا و مكسلمينا و محسيمينا و نام سه تنى كه در سمت چپ او قرار داشتند مرطليوس و كشطوش و سادنيوس بود و او در همهء امور با ايشان رايزنى مىكرد .
همه روزه هنگامى كه او در صحن حياط قصر مىنشست و مردم در حضورش گرد مىآمدند از در خانه سه پسر بچه وارد مىشدند كه در دست يكىشان جامى از طلا پر از مشك و در دست ديگرى جامى از نقره پر از گلاب و در دست سومى پرندهاى بود كه بر آن صيحه مىزدند و آن به پرواز در مىآمد تا بر جام گلاب مىنشست و در آن غوطه مىخورد و سپس بال و پر خود را مىتكاند و بار ديگر بر آن صيحه مىزدند و آن به پرواز درمىآمد تا بر جام مشك مىنشست و در آن غوطه مىخورد و سپس بال و پر خود را مىتكاند و براى بار سوم بر آن صيحه مىزدند و آن به پرواز در مىآمد تا بر تاج سلطان مىنشست و پر و بال خود را با مشك و گلابى كه داشت بر سر سلطان مىتكاند [ و گلاب و مشك بر سر او مىفشاند ] . اين سلطان سى سال بر مسند حكومت بود بىآنكه نه سرش درد گيرد يا ناراحتى يابد يا به تبى گرفتار آيد يا آب دهان يا بينى او سرازير شود . او چون خويش را چنين نيرومند يافت سركشى و طغيان و زورگويى در پيش گرفت و در برابر خدا ، ادّعاى خدايى كرد و سران قومش را به سوى خود خواند ، پس هر كه از ايشان پاسخش مىداد به دو بخشش مىكرد و عطايايش مىداد و خلعتش مىبخشيد و هر كه به دو پاسخ نمىداد و پيروىاش نمىكرد به قتلش مىرساند . آنها همه پاسخش دادند و مدّتى در سرزمين او ، به جاى خدا عبادتش مىكردند .
يك بار كه در عيد بر اريكهء خود جلوس داشت و تاج بر سر ، يكى از روحانيان نزدش بيامد و به او خبر داد كه سپاهيان ايران به دو نيرنگ زدهاند و آهنگ كشتن او در سر دارند .
او از اين خبر چنان محزون شد كه تاج از سرش بيفتاد و از اريكه بر زمين غلتيد . در اين هنگام يكى از سه نوجوانى كه خردمند هم بود و در سمت راست او قرار داشت و تمليخا ناميده مىشد به دو نگريست و نزد خود انديشهاى كرد و گفت : اگر اين دقيانوس آن گونه كه خود مىپندارد خداست نه غمگين مىشد نه مىخوابيد نه بول مىكرد و نه تغوّط ، چه ، اينها از ويژگىهاى خدا نيست . اين شش نوجوان همه روزه در خانهء يكى از آنها با
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٢١