تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
گروهى از امّت من نمىگفتند آن چه را كه مسيحيان در بارهء مسيح گفتند هر آينه امروز در بارهء تو سخنى را مىگفتم كه بر گروهى نمىگذشتى مگر آن كه خاك پاى تو را توتياى چشم مىكردند و از باقى ماندهء آب شستشويت شفا مىطلبيدند ، ولى تو را همين بس كه از منى و من از توأم ، از من ارث مىبرى و من از تو ارث مىبرم ، و تو براى من چونان هارون هستى براى موسى جز آن كه پيامبرى پس از من نيست و تو پيمان مرا ادا مىكنى و در راه سنّت من مىستيزى و فردا در آخرت ، نزديك‌ترين مردم به من هستى . تو نخستين كسى هستى كه در كنار حوض كوثر به من وارد مىشوى و نخستين كسى هستى كه همراه من پوشانده مىشوى و در ميان امّت من اوّلين كسى خواهى بود كه به بهشت درمىآيى و شيعهء تو بر منبرهايى از نور قرار مىگيرند و حق بر زبان تو و در قلب تو و در ميان دو چشم توست . « 1 » - ( 1 ) در مناقب خوارزمى « 2 » - آمده است : معاوية بن ابى سفيان به سعد بن ابى وقّاص دستور داد امير المؤمنين را دشنام دهد و او خوددارى كرد . معاويه گفت : چه چيز مانع توست ؟ سعد گفت : پيامبر سه سخن پيرامون على ( ع ) گفته است لذا من هرگز او را دشنام نخواهم داد ، زيرا حتّى يكى از آن سه سخن نزد من از يك رمه شتر اصيل محبوب‌تر است . پيامبر ( ص ) در يكى از جنگ‌ها على را به جاى خود نهاد و على ( ع ) عرض كرد : يا رسول اللَّه ! آيا مرا در ميان زنان و كودكان به جاى خود مىنهى ؟ پيامبر ( ص ) به او فرمود : آيا دوست ندارى براى من همچون هارون باشى براى موسى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست ؟ و از پيامبر شنيدم كه به روز خيبر فرمود : فردا پرچم را به دست مردى دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند . راوى مىگويد : هر يك از ما توقّع گرفتن پرچم را داشتيم . پيامبر ( ص ) فرمود : على را نزد من بخوانيد . على نزد پيامبر آمد در حالى كه چشم درد داشت و پيامبر ، آب دهان خود را در چشم او ريخت و پرچم را به دو سپرد و خداوند او را فاتح گرداند .
هامش
( 1 ) همان / 96 ، و نظير همين حديث با اندكى اختلاف در صص 76 - 75 . ( 2 ) همان / 59 .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 284 | العلامة الحلي / حميد رضا آژير