پيامبر ( ص ) فرمود : به خير و خوبى [ اى برادر رسول اللَّه ، على ( ع ) عرض كرد : خدا از سوى ما اهل البيت به تو پاداش خير دهد ] .
دحيه به او گفت : من تو را دوست دارم ، همانا تو از ستايشى برخوردارى كه آن را به تو بشارت مىدهم ؛ تو امير المؤمنين و جلودار پيشانى سپيدان حجلهنشينى ، تو سرور فرزندان آدم جز پيامبران و رسولان هستى ، درفش حمد به روز رستاخيز در دست توست كه به همراه شيعيانت و محمّد و طرفداران او با شادى تمام رو به بهشت مىآوريد . رستگار شد هر كه تولّى تو را در دل داشت و زيان برد هر كه از تو كناره گرفت ، دوستداران محمّد دوستداران تواند و [ دشمنان محمّد ] دشمنان تو ، شفاعت محمّد بديشان نرسد . نزديك من آى اى برگزيدهء خدا . پس سر پيامبر ( ص ) را گرفت و در دامان حضرت ( ع ) قرار داد . پيامبر ( ص ) فرمود : اين هياهو چيست ؟ پس او را آگاه كرد [ الحديث . پيامبر ( ص ) فرمود : او دحيه كلبى نبود جبرئيل ( ع ) بود ] كه تو را با نامى ناميد كه خدا تو را ناميده بود و اين همان اسمى است كه محبّت تو را در دل مؤمنان و هراس تو را در دل كافران افكند .
( 1 ) از ابن مردويه « 1 » - است كه حديثى را مرفوع به بريده مىرساند و در آن آمده است :
رسول خدا به ما دستور داد به على با لقب امير المؤمنين درود فرستيم . « 2 »
هامش
( 1 ) كشف الغمه 1 / 342 ، به نقل از مناقب ابن مردويه .
( 2 ) شيخ طوسى در تلخيص الشافى 2 / 56 مىگويد :
« پيامبر ( ص ) بر امامت على پس از خود تصريح دارد و با الفاظ مخصوصى كه آن را نقل كردهاند او را براى امّت به جانشينى نهاده است كه از جمله اين فرمودهء پيامبر است : به على با لقب امير المؤمنين درود فرستيد ، و اين سخن پيامبر ( ص ) كه با اشاره به على و در حالى كه دست او را در دست گرفته مىفرمايد : اين جانشين من است در ميان شما پس از من ، پس سخنش را بشنويد و فرمانش بريد ، به علاوهء سخن پيامبر در يوم الدار . » علّامهء مجلسى در بحار الانوار 37 / 340 مىگويد :
« هيچ منصفى در تواتر اخبارى كه از طرق خاص و عام با اسناد فراوان و مختلف نقل شده ترديد نمىكند و ما از ترس پرگويى برخى از آنها را كنار گذاشتهايم و در پارهاى ابواب تنها بخشهايى از آنها را آوردهايم كه براى مقصود ما كافى بوده است آن هم از اين روى كه نصّ در امامت و خلافت حضرت ( ع ) بوده ، زيرا اگر حضرت ( ع ) در زمان پيامبر ( ص ) و پس از رحلت ايشان از سوى خدا و پيامبر ، امير المؤمنين بوده باشد بر همهء مسلمانان است كه از بايدها و نبايدهاى او فرمان برند و اين همهء مؤمنان را در بر مىگيرد ، چرا كه اسم محلّى به « ال » بر عموم دلالت دارد و اين است مفهوم امامت كبرى و رياست عظمى ، به ويژه آن كه در بيشتر اخبار با نصوص صريح ديگر و قراين ظاهرى پيوست دارد كه جز آن چه گفتيم حاوى نكتهء ديگرى نيست . پس كسى را كه خدا به سوى حق ره نمايد بايد براى او چنين مقامى را از اوضح امور دانست و كسى را كه خدا براى او نورى قرار ندهد نورى برايش نخواهد بود .
بايد بدانيم كه سيد على بن طاوس دو كتاب پيرامون اين خبر نوشته است : نخستين آن دو « اليقين في إمرة امير المؤمنين » نام دارد كه چاپ شده است و دومى « التحصين لاسرار ما زاد على كتاب اليقين » نام دارد كه خطى است و نسخهاى از آن در كتاب خانهء آية اللَّه مرعشى در قم وجود دارد كه در فهرست آن هم به چشم مىخورد .